قصد دارم در مورد فيلمي بر گرفته از يك زندگي نامه ي واقعي بگويم فيلمي كه با همه ي
حسنهايي كه دارد ولي متاسفانه چندان مورد توجه قرار نگرفته مسلما نتوانستيد
تا حالا نامش را حدس بزنيد زيرا كم نيستند از اين دسته فيلمهاي مورد بي مهر
قرار گرفته وحالا چرا خودش بحثي ديگري ست در هرصورت فيلم با ريتمي نسبتا
سريع شروع ميشود وتمام عناصر مهم در گير در فيلم را بسيار در گيرانه با هم

معرفي مي كند كه اين نحوهي معرفي وآغاز غافلگيرانه در يك كافه واز يك مسابقه ي
نقاشي سرعتي در حضور پيكاسو خود به معرفي شخصيتها كمك مي كند ولي هنوز
از دعوت بيننده به گرفتن تصميمي در مورد شخصيتهاي فيلم پرهيز مي كند كه اين
سكوت با ورود نقش اول واقعا در هم شكسته مي شود ورودي كه گوياي خيلي
چيزهاست از جمله برونگرايي شديد كه گوياي حس تنهايي شديد در نقش اول
ست وحالتي از افسردگي خاص هنرمندان كه حقيقتا اندي گارسيا به نحوي قابل
قبول از پس اين قسمت

بر آمده است گر چه نبايد فراموش كرد كه چهره ي نمايش داده شده
از پيكاسو مسلما وبه نحوي خنده داردار بيننده ي عادي كه تصوير ي
مسلما متمايز با آن را دارد غافلگير مي كند ودر ادامه با لحني بيرحمانه
كه بيشتر گويا از آسيب پذيري هنرمند حساس فيلم حكايت دارد به
پيشروي در داستان مي پردازد وچهره ي نسبتا بي قيد به ارزشهاي ا
جتماعي ترسيم مي كند كه براي امرار معاش علي رغم داشتن
مشتري هاي فراوان براي نقاشي هايش حتي دزدي را ترجيع مي دهد
وآنان را خوكهايي چاق خطاب مي كند كه گويي اين نوع بر خورد به نوعي
سعي در توجيه كارهاي نا معقول همراه دوستانش مي نمايد داستان
با آشنايي نقش اول خوش مشرب با همسر آينده اش ادامه مي يابد
وسيري متداول از نحوهي روابط بين زن ومرد را طي مكند كه تنها
موضوع قابل توجه در اين ميان مي شود توجه كرد نقاشي ست كه وي
از بانوي مورد علاقه اش در اتاقش ترسيم مي كند وزماني كه دختر
از نبودن نقش چشمانش بر روي بوم

جويا مي شود نقاش با اشارهاي بسيار حس آ لود به زمان نقاشي
كردن چشمها اشاره مي كند كه همان دانستن سر درون چشمهاست
كه اين خود آغازيست براي نزديكتر شدن اين دو ولي داستان با حكايتي
جديد قالب قبلي خود را در هم مي شكند و فرمي جديد به خود مي گيرد
وحكايت از دردي بسيار عميق در گذشته ي وي دارد ودر واقع ما در حركتي
بسيار هوش مندانه از سوي كارگردان حضور كودك درون را در كنار نقاش
را داريم كهاين هم بر مايه ي رمانتيك قضيه وهم بر كميك آ ن مي افزايد
ولحظات بحث اين دو شخصيت در واقع واحد از صحنه هاي مثال زدنيست
وداستان با روايتي از رقابت در نقاشي بين نقش اول داستان وپيكاسو
كه گويي باز هم هنرمندي توانا وهمدوره با هنرمندي تنها مشهورتر باز
هم از ياد رفته است حكايت مي كند البته لازم به تذكر است كه طبق
داستان اكثر شخصيتهاي درون داستان نه تنها مجذوب شخصيت نقش
اول هستند بلكه بر كه بر برتري نسبي هنر وي بر پيكاسو شهادت مي دهند
گر چه در فيلم نقاش هاي زيادي در كنار هم رقابت مي كنند ولي رقابت
اصلي بين اين دو است كه نقش اول داستان به طوري لجبازانه ي مختص
خود پيكاسو را فردي بي هنر دانسته واز رويارويي با وي مي پرهيزد كه البته
با نوع روايت داستان بيننده با وي هم عقيده است امااينك كه در بدو پدر شدن
قرار دارد به نوعي با يد فقط به خود فكر نكند كه فرازو نشيبهاي ما بين آغاز
رقابت مابين اين دو حوادثي گوناگون در بر دارد كه از ميان آن مي توان به
كا بوسهاي نقش اول اشاره كرد كه پيرامون سهل انگاري در بيرون آوردن
يكي از دوستان نقاشش علي رغم قولي كه به وي داده بود است كه
سازنده لحظاتي با تنشي بسيار رمانتيك وگيرا كه با عث آميخته شدن
هر چه بيشتر بيننده با شخصيت معصوم نقاش مي گردد ودر پايان
مي توان گذشته از نحوه ي رويارويي اين دو و سفري كوتاه كه با
هم دارند كه صرفا به روحيات هنرمندان اشاره دارد به لحظات زيبايي
كه درست هنگام پرده برداري از نقاشي براي نقش اول و بعد از كتك
خوردن از دزدان مداركش در گوشه اي از شهر در حالي كه به حات
احتزار بود رقم مي خورد اشاره كرد كه يكي از رويايي ترين صحنه هاي
ممكن در ميان صحنه هاي مشابه خود است ديكلمه هاي ما بين وي
وكودك درونش كه در كنارش نشسته است درمورد زيبايي بارش برف
كه به واقع اين صحنه را در ذهن بيننده نقش مي زند وگويي كه وي
اينك پدر كودك درون خود است وبايد از صحنه ي مرگ وي در ميان
دوستانش به عنوان يك شاهكار نام برد كه فوران احساست زيبا
را در بيننده ناشي مي شود و پاياني ست در خور اين فيلم گر چه
اين فيلم خيلي بيشتر از اينها جاي حرف دارد ولي به عنوان حسن
ختام به نقل قول از هنرمند ي پير كه با وي ملاقات داشت كفايت
مي كنم كه روزي اورا ديدم در كنار مجسمهي وسط ميدان كه
در حال رقص وشادي بود در حالي كه آهنگي را در نيمه هاي شب
زمزمه مي كرد همچون شاهكاري از نقاشي بود همچون يك شاهكار
پايان ديوانگي

آمدوموديلياني