تبليغاتX
لاهيج فيلم
 
       
 انتخاب براي Homepage اضافه کردن به Favorites
 
 
 
منوي اصلي
صفحه اصلي تماس با ما
آمار سايت آرشيو مطالب
Rss مرکز دانلود رایگان
 
اضافه کردن به علاقه مندي ها
موضوعات
آرشيو مطالب
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
سايت هاي همکار

بزرگترین مرکز دانلود رایگان
اینده من
گيلانيان
پاورلیفتر
ورگ
لاهیجان
یک ذهن زیبا

لينکستان

تمام لينکها
آمار سايت
نويسندگان :

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :


لوگوی دوستان
Clickkon.com | بزرگترین مرکز دانلود رایگان در ایران
 
بزرگترین مرکز دانلود رایگان در ایران
 

:
 

Coffee and Cigarettes


قهوه و سیگار

 

 نویسنده و کارگردان: جیم جارموش


بازیگران: روبرتو بنيني، استيون رايت، جويي لي، سينك لي، استيو بوسمي، ايگي پاپ، تام ويتس، جوزف ريگانو، ويني ولا، ويني ولاجونيور، رني فرنچ، اي جي رود ريگوئز، آلكس دسكاس، كيت بلانشت، بیل موری، RZA و ...


محصول 2004، سیاه وسفید در 95 دقیقه


 

این فيلم شامل مجموعه اي از یازده قصه كوتاه است كه در همه آنها قهوه و سيگار حضور دارد. در حقيقت، قهوه و سيگار نقطه اشتراك همه اين قصه هاست. و شخصیتهای فیلم با همراه با صرف قهوه و سیگار نظرات مختلف خود را بیان میکنند.


 


 

 

 

 

 

 

 

 

1.Strange to meet you


2.Twins


3.Somewhere in California


4.Those Things'll Kill Ya


5.Renée


6.No Problem


7.Cousins


8.Jack Shows Meg His Tesla Coil


9.Cousins?


10.Delirium


11.Champagne


 هر قصه وابستگي كامل به بازيگر و نوع حضور او د ارد . به همین جهت بعضی از داستانها داراي انرژي و تحرك بيشتري هستند. ممكن است قصه ها كمي غريب و يا عجيب به نظر برسند ، اما جذابيت اصلي فيلم هم در همين است. چنين چيزي در فيلم هاي جيم جارموش غيرممكن نيست. فيلم طي يك دوره هفده ساله ساخته شده است به عنوان مثال سه اپیزود اول به ترتیب در سالهای 1986، 1989 و 1993 ساخته شده اند.


نام كوچك تمام شخصيتهاي فيلم همان نام كوچك و اصلي خود آنهاست. بجز  كيت بلانشت که به دليل بازی در نقش خودش و دختر عمويش نام كوچك ديگري دارد.


وارگو رئيس باند خلافكار فيلم «گوست د اگ» به صورت يك عكس روي ديواري قرار دارد كه گنگسترهاي فيلم جارموش كه شكلي كاريكاتورگونه و بچگانه دارند، در آنجا حضور دارند.


 



چرا این اسم رو براي فيلم انتخاب كردي؟

- موضوع و مضمون فيلم، قهوه و يا سيگار نيست. اين دو مقدمه و بهانه اي براي نمايش بخشهايي غم انگيز و غير دراماتيك از زندگي روزمره همه ماست. فيلم درباره زمانيه كه ما از چيزي دلگير و دل شكسته ميشيم و به سراغ مصرف اين دو میريم. اين دو بهانه اي هستند تا ما شخصيت هاي فيلم را در كنار هم بشونيم و گوشه هايي از زندگي روزانه را به نمايش بذاريم.


 

چه چيزى تو اين فيلم هست كه ممكنه باعث جذب تماشاگر بشه؟

- خب، من فكر مي كنم زندگي ما رو لحظه هايي كوچك خلق كرده كه ضرورتاً لحظاتي دراماتيك (ماجرایی) نيستند. من به دلايل خاصی مجذوب اين لحظاتم . مثلاً تو فيلم «شب روى زمين» من به لحظاتى پرداختم كه در يك فيلم متعارف به عنوان لحظات دورانداختنى قلمداد میشدند، لحظاتى به ظاهر بى اهميت كه در اصل، زندگى ما را شكل مى ده. ياسوجيرو ازو يكى از فيلمسازهاى موردعلاقه منه.  هنگام ديدارم از ژاپن سر خاك اون رفتم. روي سنگ مزارش يك دست نوشته چيني بود كه نوشته بود: «فضایی در لابه لاى چيزها وجود دارد.» من عاشق اين فاصله و فضا هستم.


 



 


قهوه و سيگار از چند اپيزود تشكيل شده كه ظاهراً هيچ ارتباطى با هم ندارند. مى خوام ببينم كه در ذهن تو، چه عاملى اين قسمتها رو به هم مرتبط مى كرد؟

- همونطور كه گفتم همه اين اپيزودها به لحظات غير دراماتيك زندگى افراد میپردازه، افرادى كه به يك كافه آمده اند تا قهوه اى بخورند، سيگارى بكشند و استراحتى بكنند، ناتوانى در ارتباط برقرار كردن، كه از تم هاى موردعلاقه و هميشگى منه و دلخورى هاى كوچیكى كه بين آدم ها پيش مى آد و اينكه افراد چگونه به گفته هاى همديگه واكنش نشون مى دن، فكر مى كنم اين چيزها حلقه هاى ارتباطى هستند كه اين اپيزودها را به هم پيوند میدند.


 


فكر مى كنم يك چيز ديگه هم در همه اپيزودهاى فيلم وجودداره، نوعى تكرار كه تقريباً به شكل يك ترجيع بند دراومده.

- آره. بعضى ديالوگ ها هست كه در همه اپيزودها تكرار میشه. موقعيت ها و مكان هم در همه اپيزودها ثابت و تكراریه. همين طور طرز فيلمبردارى و نوع نماها. من در همه اپيزودها يك نماى مستر داشتم، يك نماى دو نفره، يك نماى يك نفره و يك نما از بالا، از ميز. موقع ساخت فيلم هاى بلند، من خيلى نسبت به مكان دوربين و اندازه نماها حساس ام ولى در اپيزودهاى قهوه و سيگار اينطور نبود، يعنى اين چيزها از قبل معلوم بود و من مجبور نبودم براى ميزانسن بندى و دكوپاژ وقت صرف كنم. اين باعث مى شد تا سر صحنه آزادى عمل بيشترى داشته باشم، فرصت كافى داشتم تا درباره گفت وگوها، جزئيات و ريزه كارى هاى رفتارى كاراكترها و چگونگى كنش ها و واكنش هاى آنها فكر كنم. در واقع اين اپيزودها براى من حكم كارتونو داشتند، خيلى مسخره و خيلى با مزه بودند.


 



 


به نظر مى آد كه اين اپيزودا به صورت بداهه ساخته شده. اصلاً فيلمنامه براى اين اپيزودها نوشته بودى؟

- آره، براى همشون فيلمنامه نوشته بودم ولى بعضى از اپيزودها خيلى از فيلمنامه اصلى منحرف شدند، مثل صحنه اي كه از بنيني و استيو گرفتيم ، اين يكي از آن صحنه هايیه كه خيلي خوب في البداهه كار شده. اما بقيه صحنه ها حول وحوش فیلمنامه کارشده. مثلا اون قسمتی رو که با تام ویتس و ایگی پاپ ساختم، وقت زیادی برای تمرین تداشتیم. تام خسته بود و تازه یه روز از ضبط ویدیویی آهنگ I don’t want to grow up نگذشته بود و مصاحبه های زیادی انجام داده بود و واقعا خسته بود و تو فیلم ما خیلی عبوس ظاهر شده. کمی تو مود عبوسی و ترشرویی بود. اون روز صبح سرحال نبود. شب فیلمنامه رو بهش داده بودم و تام کمی دیرتر از من و ایگی سر صحنه اومد و فیلمنامه رو انداخت رو میز و گفت: «خب، میدونی، شاید این شوخیها برای تو خنده دار باشن ولی بهتره دورشونو خط بکشی، چون من بهشون نگاه نمیکنم.»  و بعدش یه نگاهی به ایگی بیچاره انداخت و گفت «تو چی میگی؟» و ایگی گفت: « به نظرم بهتره برم یه قهوه بیارم و بذارم تا شما یه گپی باهم بزنین.» بعدش من تام رو آروم کردم و فهمیدم صبح به اون زودی تو مودش نیست. بعدش به تدریج حال و هواش عوض شد و تمام روز رو بخوبی کار کرد و همه چیز به خوبی پیش رفت. اگه اون روز تام تو حال و هوای خوبی بود فکر نمیکنم فیلممون این قدر خنده دار میشد.


 



 


این اپیزودا حالت وقايع نگاري و شرح حال دارند، يا براساس يك طراحي متفاوت بنا شده ند؟

- ما اولين قسمت فيلمو  با بازي روبرتو بنيني بلافاصله بعد از پايان كار «مغلوب قانون» شروع كرديم. به همين دليل سه قصه اول ما حالت وقايع نگاري دارند. بعد كم كم اين حال و هوا عوض میشه و به سمت يك كار غريزي میره. وقتي اين قصه ها رو كنار هم قرار دادم، چندين بار جاشونو را با هم عوض كردم تا ببينم نتيجه كار چی میشه و ما شاهد چه نوع تغييرات احتمالي خواهيم بود؟، ميخواستم ببينم در چه شكل و صورتي اونا بهترين كاركرد خودشونو خواهند داشت. اين كار مثل جدولي بود كه تلاش مي كردم تا به اشكال مختلف آنو حل كنم.


 



 


در كل اين فيلمو يه فيلم رئاليستى مى دونى؟

- نه، اين فيلم يك فيلم واقعاً رئاليستى نيست و شخصيت ها هم شخصيت هاى رئال نيستند ولى هدف من از ساخت اين فيلم، رسيدن به نوعى واقعيت درباره انسانها و كنش ها و واكنش هاى آنها بود.

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

 

Fight club

    باشگاه مبارزه دیوید فینچر ازنقطه مرکزی وحشت درذهن قهرمان داستان شروع می شود،هرچند
برای تماشاگر مدتی وقت می برد تا این موضوع را دریابد.چیزی که تماشاگر می بیند محدوده ای است نیمه ظلماتی که درآن واحد هم دارای مرز است وهم محدودیت ندارد.ما درفضا وبا آرامش و سرعتی  ملایم درحرکت هستیم.مسافرت ماباچشمک چراغ های نورانی ،موسیقی کوبی و تیترهای اول فیلم حیات می یابد. ودرست درلحظه ای که احتمال دارد ما با تعجب بپرسیم که این دیگر چه جورجائی است، با خشونت ازآن ورطه بیرون رانده می شویم وپس ازعبوراز یک اسلحه، آن را می بینیم که دردهان کسی چپانده شده است! فیلم باشگاه مبارزه ،مانند رمان ترتیب وقایع داستانی رامخل می کندودرعوض سلطه خودراباچند ایده ویرانگرکه جریان افکارعمومی رانشانه می رود،تثبیت می کند،- ایده هایی که مشابه آنها در فیلم های دیگر هالیوودی به این وضوح به یاد نمی آید. « اصلاح خویشتن فقط خود ارضائی است، انهدام خویشتن شاید راه حل ما باشد» این شعار، تیلر درون است. کسی که شخصیت مثبت باشگاه مبارزه نیست،بلکه وجه دیگرقهرمان فیلم است؛دوست صمیمی قهرمان داستان که در واقع خویشتن مطلوب خود اوست . تیلردر واقع نا خودآگاه ذاتی وغریزی هرانسانی است،که البته کمی از نیچه نیزدراو تزریق شده تا بتواند به طورسلیس صحبت
کند . (درفیلم،صدای تیلردرپس کلمه «انهدام» شنیده می شود،اوالبته آن رابالحنی متفاوت وقویتر،
تلفظ می کند وهمراهش نیزلبخند شیطنت آمیزمی زند. او را می توان این طور به نظرآورد که به
شورای درجه بندی MPA پوزخند می زند،چرا که آنها با متوجه نشدن جلوه ضد آمریکایی وانتقاد
اجتماعی این اثر،به آن درجه R دادند.) تیلر(برادپیت)،زندگی قهرمان داستان(ونیزروایتگرداستان
ادوارد نورتون ) که در فیلم با نام جک خوانده می شود را غصب کرده و متصرف شده است.جک
کارگری که نان بخورونمیری درمی آورد دچار کم خوابی است وکمترمی تواندراحت بخوابد،درک
شعورش درحال ضایع شدن است واززندگی بیهوده وبی مصرفش نیزخودرا به کلی جدا می انگاردتیلراو را ترغیب می کند که رخوت وخشم فروخورده اش را درعمل بروزدهد.پس ازاولین درددل کردن جک با تیلر،تیلرازجک تقاضا می کند،اورا بزند.جک این خواهش رامی پذیرد وسپس تیلر
محبت او را جبران می کند .این آغازباشگاه مبارزه است؛ جامعه ای مخفی که فقط به روی جنس مذکرگشوده می شودوتیلر(یک هرج ومرج طلب نمونه) برای آن قانون وقاعده ترسیم می کند.اولین قانون باشگاه مبارزه این است که نبایددرباره باشگاه مبارزه باکسی حرفی بزنی.درباشگاه مبارزه: مردها پیرهن هایشان رادرمی آورندویکی یکی، ویکی دربرابریکی، باپاهای برهنه واردمی شوند، دراین نبرد همه چیزجایزاست تا جایی که طرف مقابل را نکشی.ایده باشگاه مبارزه به حدی جذاب ووسوسه انگیزاست که با تبدیل شدن به یک تجربه زنده- مستقل ازتیلر وجک- ترویج عمومی پیدا می کند، وبه زودی درتمام شهر، حتی در شهرهای دیگری در اقصی نقاط کشور، در زیرزمین هاوپارکینگ ها شاهد رشد قارچ گونه این نوع باشگاه هاهستیم. باانفجاراسرارآمیزپایگاه خود ساخته جک،او را به خانه تیلرنقل مکان می کند . تیلر ساکن قصری مخروبه و ویران در لبه گودال تخلیه زباله است. تیلرراه های متنوعی برای پایمال کردن قراردادهای اجتماعی دارد. اوکه«تروریست»صنعت تغذیه است ، به عنوان گارسون در رستورانی گرانقیمت کار می کند وهمان جاست که در سوپ مشتریان پیشاب می کند . شب ها هم به عنوان مسئول پروژکتور کار می کند و درآنجا هم فریم های معدودی ازفیلم های پورنو را در فیلم های خانوادگی جاگذاری می کند.تیلرهمچنین نوعی صابون با مارک اختصاصی خود را به فروشگاه های بزرگ می فروشد ؛ محتویات ناشناخته آن
صابون ازکیسه های زباله های پزشکی چربی های زائد بدن انسان- استخراج شده است(این قانون
شکنی آخری باعث شده که بعضی ها این فیلم را محکوم به ضد یهودی بودن نمایند ، اگرکسی،هر
زمانی در لوس آنجلس زندگی کرده باشد متوجه شده که خانم ها در آنجا به همان راحتی که به
آرایشگاه می روند ،وبه همان اندازه ، به درمانگاه های مخصوص از بین بردن چربی بدن هم سر
می زنند ، در آن صورت اولین مشغولیت ذهنی آدم پس از این صحنه معطوف به تنفر از خانم ها
می شود، ونه تنفر از یهودی ها.) یکی ازشب هایی که آنها در حال صابون سازی هستند تیلردست
جک را می بوسد وسپس پوست او را با قلیای خالص می سوزاند.اگر درد سریع ترین راه احساس
زنده بودن است، پس تن سپردن به خود ویرانی همان چیزی است که تیلر و جک را احاطه کرده
و به هم پیوند زده است پیوندی که هیچ کس نمی تواند بر آن چیره شود ، حتی مارلا (هلنا بونهام
کارتر) ، زنی اساطیری با رنگ و روی رویائی و ظاهر یک معتاد به هروئین با چاشنی حرکات
جودی گارلند، از همین روست که کسی که جک را در مورد تیلر دچار سوء ظن می کند ، مارالا
نیست بلکه زیاده خواهی و تکبر بی حد ومرز تیلراست که همه محدوده ها را زیر پا می گذارد .
وقتی جک برای ثبت وکنترل وقایع حضور نداشته باشد ، تیلر باشگاه مبارزه را به محل پروژه می هم تبدیل می کند؛ یک شبکه چریکی ساختمانهای بزرگ رامنفجرمی کند تا پایه های تشکیلات
اقتصادی جامعه را هدف قرارمی دهد. وقتی سربازی در پروژه می هم کشته می شود،جک متوجه می شود که باید از شخصی که به اندازه او به خودش،نزدیک است جدا شود، هرچند خلاصی از
شر تیلر آنقدرها هم راحت نیست .
باشگاه مبارزه مانند دیگرفیلم های فینچر( بیگانه،هفت،بازی ) تضادی را در بزخورد با موجودی خشن وقاتلی بالفعل شکل می دهد،چیزی مانند خود ناخودآگاه در مقابل خودآگاه، قهرمان داستان که در اثر تماس با جامعه ای مسموم و منحرف، تضعیف شده، به سختی موفق می شود درمواجهه با
این نیروی هرج ومرج آور، به رشته های ظریفی ازاخلاق وانسانیت چنگ اندازد. ( بازی، که
کمتر از هر یک از دیگر فیلم های فینچر آدم را راضی می کند ، به درستی ممکن است دراین
چهارچوب نگنجد.) به این ترتیب پوچی گرائی وفاشیسم ناپخته تیلر، ارزش هایی نیستند که کلوپ
مبارزه مد نظردارد،هرچند فینچراین مطلب رابا دادن جلوه های جذاب ومسحورکننده به شخصیت
تیلر لوث کرده است . تیلر به عنوان موجودی مطلوب و مورد علاقه نشان داده شده است - و پیت
که هرگز تا به این حد بی پرده ظاهرنشده بود،با بینی شکسته وجراحتی درحال خونریزی دربدن،
خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت می کند،بازیگری که می تواند بیننده را میخکوب کند،آن هم
فقط با گرداندن گردن .
فیلم برای قهرمان داستان، که با زندگی مصرف گرایانه واحساس مردانگی اغراق شده ای تصویر
شده، موقعیت های ایده آلی ارائه می کند. دراین جا نیزمانند فیلم های اسکورسیزی،جسم مذکر در
اثر خودآزاری های مازوخیستی شمایلی مؤنث گونه می یابدومذکربودن نه فقط ازطریق زجردادن،
بلکه از طریق میزان تحمل در برابر رنج، ثابت می شود. درصحنه آغازین،لحظاتی پس ازپرتاب شدن از ذهن جک ، درمورد بمبی در زیر زمین چیزی می شنویم و به ناگاه از پنجره بیرون می افتیم؛ از30 طبقه سقوط می کنیم، از میان پیاده رو به درون زیرزمین وارد می شویم، از میان
سوراخی بر جای مانده از یک گلوله به درون وانت حامل مواد منفجره و سپس ازطرف دیگر به بیرون راه می یابیم . این سکانس، که به صورت دیجیتال وبراساس مجموعه عکس هایی تک تک آفریده شده، هم حیرت آوروهم متناسب است ، چرا که نمایانگر اجزای متنوع مجموعه تفکرات هر روزه انسان هاست. هرچند تماشاگر برای درک تصویرگری نامنظم باشگاه مبارزه احتیاج به لغت نامه جدیدی دارد. باشگاه مبارزه فیلمی است پرماجرا که تماماً درباره درون گرائی است؛ اما تنها فیلم هالیوود نیست که ما را در ذهن کس دیگری می نشاند. فیلم جان مایکوویچ بودن نیز که درآن قهرمان داستان بدون قصد مشخص به تونلی دست می یابد که به مغزمایکوویچ منتهی می شود؛یک فیلم کمدی است که ازنظرموضوع در دایره موضوعی باشگاه مبارزه قراردارد.البته پایان شیطنت آمیز آن سنگین تر از چیزی است که فینچر بتواند تحمل کند.

 منبع :  سایت  اند ساوند

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

نام:جانی جان کريستوفر دپ سوم

 

متولد ۹ ژوئن ۱۹۶۳ در اونزبورو واقع در کنتاکی امريکا

 

اسم مستعار:اقای بوگندو(البته به انتخاب خودش)

 

قد:۱۷۰ سانتی متر

 

پدر: مهندس

مادر:پيشخدمت

برادر:دی٬پی٬دپ

 

از سوی مجله امپاير به عنوان يکی از ۱۰۰ ستاره تاريخ سينما در سال ۱۹۹۵ شناخته شد.

 

دخترش از ازدواج با ونسا پارادايس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.رز ملودی دپ نام دارد.

 

از سوی مجله امپاير مقام ۶۷ را در بين ۱۰۰ ستاره هميشگی سينما بدست اورد.

در سال ۹۶ از سوی مجله پیپل به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان انتخاب شد.

 

به خاطر تخريب يک اپارتمان در سال ۹۴ دستگير شد.

 

با شرلين فين٬ جنيفر گری و ويونا رايدر نامزد بود.

 

وقتی با ويونا رايدر سر صحنه فيلم ادوارد دست قيچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند که پس از جدايی aوn را حذف می کند و جمله واينونا برای هميشه به wino forever تبديل ميشود.

 

در گروهی به نام THE KIDS نوازنده گيتار بود.

 

در فيلم شکلات در ۲۰۰۲ اهنگسازی کرد.

 

بين سالهای ۱۹۸۳تا ۱۹۸۵ با خواهر يکی از دوستانش در گروه موسيقیTHE KIDS ازدواج کرده بود.نام اين خانم که در گروه هم حضور داشت لوری ان اليسون بود.

 

در ۲۰۰۱ يکی ار ۲۰ چهره دنيای سرگرمی شناخته می شود.

 

در ويديو کلیپی سال ۹۱ تام پتی ظاهر می شود.نام کلیپ:در گسترده ای به غايت گشوده است.

 

هر دو فرزندش از پارادايس يعنی ليلی و جک از روی اسامی دو کاراکتر اصلی فيلم افسانه ساخت ۱۹۹۵ نامگذاری شده اند.

 

در تاريخ نامعلومی با همسرش ونسا پارادايس ازدواج می کند که تا به امروز دوام اورده.

 

همسرش ونسا پارادايس يک خواننده و نويسنده آهنگهای پرطرفدار در کشورش فرانسه است.و از او با عنوان بازيگر رويايی نام می برند.

 

دپ بابت بازی در هر قسمت سريا خيابان جامپ ۲۱ (۱۹۸۷) مبلغ ۴۵ هزار دلار دستمزد می گرفت.

 

معروف است هر ماه بيش هزار نامه از طرفدارانش دريافت می کند.

 

سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا يک شب زندانی شد.

 

به خاطر لباسهای جين پاره ای که می پوشد معروف است.

 

همچنان در هتل زندگی می کند و هيچ خانه و ماشينی ندارد.

 

در زمان نامزديش با واينو رايدر در اتاق يک هتل می کردند.

 

همسر اولش لوری ان در زمان ازدواج ۲۵ سال داشت در حالی که دپ ۲۰ ساله بود.

يک نيمه سرخپوست چروکی بود.

 

مدتی از طريق تلفن خودنويس می فروخت.

 

سال ۹۴ بخاطر تخريب يک هتل راهی زندان شد.

 

در سال ۲۰۰۲ بخاطر بازی در فيلم دزدان دريايی کارائيب موفق به دريافت جايزه بهترين بازيگر از سوی تماشاگران شد.

 

به گفته دپ يکی از بزرگترين اشتباهات او بازی در فيلم به دنبال ناکجااباد در سال ۲۰۰۴ می باشد.

 

رابرت دنيرو درباره او گفته:بدون جانی سينما چيزی کم داشت.

 

اولين فيلم:نقش گلين لانتر در فيلم کابوس خيابان الم ساخته وس کريون (۱۹۸۴)

 

سال ۹۷ فيلم شجاع را کاگردانی کرد که از نوشته های خودش بود.

 

از فيلمها:بنی و جون٬ مرد مرده٬ سربزنگاه٬ دنی براسکو٬ ترس و نفرت در لاس وگاس٬ اسلیپی هالوو٬دروازه نهم٬ روزی روزگاری در مکزيک٬ دزدان دريايی کارائيب٬ به دنبال ناکجا اباد و ......

 

اخرين فيلم پنجره مخفی٬باغ مخفی ۲۰۰۴

مهمترين نقش: ادوارد دست قيچی در فيلمی به همين نام ساخته تيم برتون در مقابل

واينونا رايدر (۱۹۹۰)

 

جمله معروف:در ۲۷ می ۱۹۹۹ هر انچه که انجام داده بودم يک جور خيال ياطل بوده وجود داشتن بدون زندگی کردن.

تولد دخترو بود که به من زندگی داد

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات