تبليغاتX
لاهيج فيلم
 
       
 انتخاب براي Homepage اضافه کردن به Favorites
 
 
 
منوي اصلي
صفحه اصلي تماس با ما
آمار سايت آرشيو مطالب
Rss مرکز دانلود رایگان
 
اضافه کردن به علاقه مندي ها
موضوعات
آرشيو مطالب
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
سايت هاي همکار

بزرگترین مرکز دانلود رایگان
اینده من
گيلانيان
پاورلیفتر
ورگ
لاهیجان
یک ذهن زیبا

لينکستان

تمام لينکها
آمار سايت
نويسندگان :

آمار بازديد :

تعداد بازديدها :


لوگوی دوستان
Clickkon.com | بزرگترین مرکز دانلود رایگان در ایران
 
بزرگترین مرکز دانلود رایگان در ایران
 

:
 

بازگشت اينديانا جونز
 
 
 
چهارمين بخش از سري فيلم‌هاي اينديانا جونز در سال 2008 اكران مي‌شوند.

به گزارش بي.بي.سي، جورج لوكاس كارگردان سينماي هاليوود ضمن بيان مطلب فوق افزود: من و استيون اسپيلبرگ، ديگر كارگردان مشهور سينماي آمريكا به تازگي فيلمنامه سري جديد اينديانا جونز را به پايان رسانده‌ايم. اين بهترين فيلمنامه از سري فيلنامه‌هاي نوشته شده براي اينديانا جونز است.

بر همين اساس گزارش شده است كه مانند سري‌هاي قبلي اين بار نيز هريسون فورد در نقش اينديانا جونز ظاهر خواهد شد.

اولين فيلم از سري فيلم‌هاي اينديانا جونز در سال 1981 با نام صندوقچه گم شده ساخته شد. در اين فيلم جونز كه يك باستان شناس است دنيا را براي پيدا كردن يك صندوقچه ارزشمند پيش از آنكه نازي‌ها آن را پيدا كنند، زير پا گذاشت.

اما اين آخرين فيلمي از سري فيلم‌هاي جونز با همكاري مشترك اسپيلبرگ و لوكاس ساخته خواهد شد. پيش از اين نيز در دهه 1980 اين دو كارگردان در دو سري از فيلم‌هاي جونز با يكديگر به همكاري پرداخته بودند.

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

+ مگی گیلنهال در قسمت دوم بتمن با عنوان ‘شوالیه تاریک’ Dark Knight در نقش معشوقه بتمن ، راشل داوز ، بازی خواهد کرد . در قسمت اول کتی هولمز این نقش را بازی کرده بود . در این قسمت که تابستان ۲۰۰۸ اکران میشود بتمن با مرد دو چهره و جوکر مبارزه خواهد کرد .

مگی گیلنهال

+ شیا لبیوف قرار است نقش پسر دکتر ایندیانا جونز را در چهارمین قسمت این مجموعه ماجرایی بازی کند . هریسون فورد و کیت بلانشت از دیگر بازیگران فیلم خواهند بود . فیلم که بزودی ساخت آن به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و بر اساس فیلنامه دیوید کوئپ آغاز می شود قرار است تابستان ۲۰۰۸ اکران شود . لبیوف برای امسال فیلم اکشن تبدیل کنندگان را در نوبت اکران دارد .

شیا لبیوف

+ یان مک شین در فیلم ماجرایی فانتزی ‘تاریکی طلوع می کند’ Dark Is Rising محصولی از استدیوی فاکس قرن بیستم و کمپانی والدن مدیا بازی خواهد کرد . فیلم که بر اساس کتابی از سوزان کوپر ساخته می شود درباره پسری است که می فهمد او آخرین بازمانده از نژاد جنگجویان نامیرا است و بایستی با نیروهای تاریکی مبارزه کند . تولید فیلم به تازگی آغاز شده و قرار است پائیز ۲۰۰۷ اکران شود . مک شین برای امسال فیلمهای قطب نمای طلایی و شرک ۳ (صدای کاپیتان هوک) را نیز در نوبت اکران دارد .

یان مک شین

+ استدیوی والت دیزنی قصد دارد انیمیشن جدیدی با عنوان ‘شاهزاده خانم قورباغه’ Frog Princess را برای اکران در سال ۲۰۰۹ بسازد . داستان این فیلم اقتباسی موزیکال از رمان مشهور برادران گریم می باشد و در مورد دختریست که بایستی شاهزاده ای را که تبدیل به قورباغه شده ببوسد . از دیگر پروژه های دیزنی ساخت انیمیشن روباتی ‘وال ای’ Wall E برای اکران در سال ۲۰۰۸ و قسمت سوم ‘داستان اسباب بازی’ Toy Story  برای سال ۲۰۱۰ است .

شاهزاده خانم قورباغه

+ استدیوی فاکس قرن بیستم قصد دارد فیلم علمی تخیلی ‘روزی که زمین از حرکت باز ایستاد’ The Day the Earth Stood Still محصول ۱۹۵۱ را بازسازی کند . فیلم که قرار است تابستان سال ۲۰۰۸ اکران شود در مورد مرد بیگانه ای است که با یک سفینه عظیم الجثه به همراه روباتش به زمین می آید تا به مردم زمین بگوید در صورتیکه با صلح در کنار هم زندگی نکنند نابود خواهند شد .

 پوستر فیلم سال 1951

+ جرج کلونی و کیت بلانشت بجای دو کاراکتر اصلی فیلم انیمیشنی ‘آقای روباه شگفت انگیز’ Fantastic Mr. Fox صحبت خواهند کرد. این فیلم که به طریقه ایست حرکتی Stop-Motion و بر اساس رمانی از روالد دال ساخته می شود درباره روباه باهوشی است که بایستی با سه کشاورز که قصد از بین بردن او و خانواده اش را دارند مقابله کند .

کیت بلانشتجرج کلونی

+ کلینت ایستوود قرار است فیلم هیجانی ‘معاوضه’ Changeling را با بازی آنجلینا جولی برای استدیوی یونیورسال کارگردانی کند . جولی در این فیلم در نقش زنی بازی می کند که پسرش ربوده شده اما به او دوباره باز گردانده می شود  اما او شک می کند که این کودک بازگردانده شده ، فرزند او نیست .

کلینت ایستوود

+ پیرس برازنان نقش مقابل مریل استریپ را در فیلم کمدی موزیکال ‘ماما میا!’ Mamma Mia بازی خواهد کرد . برازنان در این فیلم در نقش مردی به اسم سام بازی می کند که یکی از سه مردی است که یک تازه عروس فکر می کند پدر او می باشند . استریپ نقش مادر این دختر را بازی خواهد کرد . فیلم تابستان ۲۰۰۸ اکران می شود .

پیرس برازنان

+ گفته می شود جی.جی.آبراهامز ، کارگردان ماموریت غیر ممکن ۳ ، قصد دارد مجموعه کتاب هفت جلدی ‘برج تاریک’ Dark Tower نوشته استیفن کینگ را به فیلم برگرداند . این مجموعه کتاب فانتزی وسترن در مورد یک تفنگدار است که بهمراه چند نفر دیگر در تلاش برای پیدا کردن برج تاریک هستند و در این مسیر در طول زمان گدشته و حال جابجا می شوند . آبراهامز هم اکنون سرگرم ساخت فیلم علمی تخیلی ‘سفرهای ستاره ای’  برای اکران در دسامبر سال ۲۰۰۸ است .

جی جی آبرامز

+ سام الیوت و متیو ماردسن قرار است بهمراه سیلوستر استالون در فیلم اکشن هیجانی ‘جان رمبو’ John Rambo که چهارمین و آخرین قسمت این مجموعه می باشد  بازی کنند . در فیلم که توسط خود استالون کارگردانی می شود رمبو درگیر ماجراهایی در کشور آسیایی برمه می شود . فیلم سال ۲۰۰۸ اکران خواهد شد .

سیلوستر استالون

+ فیلم بعدی نیل برگر ، کارگردان شعبده باز ، فیلم درامی با عنوان ‘بازگشت’ The Return می باشد که راشل مک آدامز ، تیم رابینز و مایکل پنا در آن بازی خواهند کرد . فیلم که قرار است دسامبر امسال اکران شود درباره سه سرباز است که از جنگ عراق بازگشته یک سفر جاده ای ناخواسته را در طول امریکا با هم آغاز می کنند .

راشل مک آدامزتیم رابینز

+ تیم هیل ، کارگردان گارفیلد ، قصد دارد فیلم زنده انیمیشنی دیگری با عنوان ‘آلوین و موش خرماها’ Alvin and the Chipmunks برای استدیوی فاکس قرن بیستم بسازد . فیلم که بر اساس یک مجموعه کارتون دهه ۵۰ ساخته می شود درباره ماجراهای یک گروه موش خرما است . فیلم سال ۲۰۰۸ اکران خواهد شد و جیسون لی یکی از بازیگران آن خواهد بود .

جیسون لی

+ نیل جردن قرار است فیلم فانتزی ترسناک ‘قتل در صف کارناوال’ Killing on Carnival Row را برای استدیوی نیولاین کارگردانی کند . داستان در مورد یک قاتل زنجیره ای است که ساکنین یک شهر عجیب را که یکسری هیولاهای افسانه ای هستنند ، بقتل می رساند . فیلم سال ۲۰۰۹ اکران خواهد شد . جردن برای امسال فیلم ‘یک شجاع’ Brave One با بازی جودی فاستر و ترنس هاوارد را در نوبت اکران دارد .

نیل جردن

+ استدیوی والت دیزنی پس از موفقیت فیلم کمدی ‘گرازهای وحشی’ ، قصد دارد فیلم کمدی دیگری با بازی جان تراولتا با عنوان ‘سگهای پیر’ Old Dogs را بسازد . داستان فیلم درباره دو مرد میانسال است که برای اولین بار صحب فرزند می شوند . بازیگر نقش مقابل تراولتا هنوز انتخاب نشده است . تراولتا برای امسال فیلم موزیکال ‘اسپری مو’ را در نوبت اکران دارد و قرار است در بازسازی فیلم ‘دالاس’ نیز بازی کند .

جان تراولتا

+ استدیوی دایمنشن قصد دارد فیلم دهه ۸۰ ای و ترسناک ‘اسکنرها’ Scanners را بازسازی کند . فیلم اصلی که توسط دیوید کراننبرگ ساخته شده بود در مورد ۲۳۷ نفر است که دارای قدرتهای خارق العاده ارتباط ذهنی هستند که آنها را قادر می سازد حتی انسانها را از این طریق شکنجه داده یا بقتل برسانند و یکی از آنها قصد دارد با قدرتهایش بر جهان تسلط پیدا کند .  فیلم جدید قرار است توسط دارن لین بوسمن ، کارگردان اره ۲ و ۳ ، ساخته شود و دیوید گویر ، نویسنده فیلمنامه آن خواهد بود .

پوستر فیلم اصلی


 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

کينگ کونگ

king kong

کارگردان : پيتر جکسون

بازيگران : نائومی واتس - جک بلاک - آدرين برودی - اندی سرکيس و ... م

محصول : ۲۰۰۵ - آمريکا/نيوزلند

خلاصه داستان : آن درو (واتس) بازيگر يک سالن تئاتر در نيويورک بعد از بسته شدن سالن به دنبال کار جديدی می گردد در حاليکه کارل دنهام(بلاک) کارگردان ناموفق ، برای کار جديدش به دنبال بازيگری با مشخصات وی می باشد و خيلی زود آن را می يابد . پروژه جديد وی که می خواهد بدون اجازه از تهيه کننده ها به دنبالش برود درباره يک جزيره نفرين شده و اسرار آميز نزديک جاوه می باشد و ... م

توضيحات : اگر بخواهم کينگ کونگ را کاملاً کوتاه معرفی کنم اينگونه می گويم : فيلمی که برای همه سليقه ها در آن چيزی گنجانده شده است . م

کينگ کونگ يک فيلم کامل است و همين کاملی به کليت آن ضربه زده ! اين فيلم به عنوان يک بلاک باستر عرضه شد اما ويژگی اساسی يک بلاک باستر ، توجه آن به تماشاگر عام است ، در حاليکه فيلم کينگ کونگ يک فيلم چند تکه می باشد که هر قسمت به يک قشر خاص از تماشاگران تعلق دارد . البته کليت فيلم زيباست . رمانس آن قوی است ، جلوه های وِيژه اش بی همتاست ، صحنه های ترسناکش واقعاً ترسناک است و لحظات کمدی حسابی قوی و شادکننده هستند و البته بدتر از همه چند مورد نامناسب هم دارد و ... م

خوب حالا تماشاگری که نخواهد آن صحنه ها يا مثلاً صحنه های ترسناک فيلم را ببيند ، چه بايد بکند . تازه فيلم با درجه نمايش PG-13 در آمريکا (بهتر است افراد زير ۱۳ سال فيلم را نبينند) اکران گرديد . به اين ترتيب با وجود آنکه فيلم فروش جهانی ۵۴۷ مليون دلاری داشت ، رقمی که برايش پيشبينی شده بود دست کم دو برابر بود ! م

اما اينها از نگاه تماشاگر است و کارگردانی مثل پيتر جکسون هيچگاه خود را محدود به سليقه تماشاگر نمی کند . همانطور که گفتم کينگ کونگ پيتر جکسون يک فيلم کامل و تمام عيار است با بهترين جلوه های ويژه ، بهترين فيلمنامه ، بهترين صداگذاری و موسيقی خوفناک و صد البته درخشانترين بازی ها از جانب کينگ کونگ ، نائومی واتس و جک بلاک ! در واقع به نظر من اگر داوران آکادمی اسکار عادلانه درباره فيلمهای سال ۲۰۰۵ تصميم می گرفتند ، فيلم جکسون بدون شک اسکار بهترين فيلم سال را می برد اما چه کنيم که اين آقايان با جلوه های ويژه پدرکشتگی ديرينه ايی دارند و تاکنون حق فيلم های بزرگی را از جنگ ستارگان و ئی تی گرفته تا همين فيلم ، حسابی خورده اند ! م

با اين حال گرفتن اسکار بهترين جلوه های ويژه آن هم در عصر ديجيتال و کامپيوتر دست کمی از اسکار بهترين فيلم ندارد و نبايد فراموش کنيم که آقای جکسون دو بار هم به خاطر سه گانه معروفشان اين جايزه را از آن خود کرده اند و در اين مورد کاملاً بی رقيب می باشند . البته آن اسکار بهترين فيلم و بهترين کارگردانی هم که به بازگشت پادشاهشان تعلق گرفت به خاطر گاف بزرگی بود که آکادمی اسکار سال ۲۰۰۲ داده بود (انتخاب شيکاگو به عنوان بهترين فيلم سال که بدترين انتخاب در تاريخ اسکار لقب گرفته است) ، وگرنه عمراً از خير رودخانه مرموز کلينت ايستوود می گذشتند و البته سال بعدش تلافی کردند و حق هوانورد اسکورسيزی را خوردند و ... م

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

گلهای هریسون

گلهای هریسون

کارگردان : الی شوراکی

بازيگران : اندی مک دوال - برندان گليسون - آدرين برودی - ديويد استراتيرن و ... م

محصول : ۲۰۰۰ - فرانسه/ صربستان / کرواسی / انگليس

خلاصه داستان : هريسون لليود (استراتيرن) خبرنگار موفقی است که مامور می شود از درگيری های پيش آمده بين صربها و کرواتها در کرواسی گزارشی تهيه کند اما خيلی زود پی می برد که اين يک نسل کشی است نه درگيری ساده تا اينکه ارتباطش قطع می شود و همکارانش فکر می کنند وی کشته شده اما همسرش ... م

توضيحات : احتمالاً اين فيلم زيبا را از سيما ديده ايد . من دوبار آن را ديدم و هر دو بار از آن لذت بردم . نه اشتباه نکنيد ، فيلم گلهای هريسون يک فيلم جنگی سرگرم کننده نيست بلکه يک درام جنگی است ! فيلمی ظاهراً مهجور و کم هزينه که بازيگرانش اکثراً از چهره های شناخته شده هاليوود می باشند . م

البته توصيه نمی کنم به دنبال نسخه اصلی فيلم باشيد چون آنوقت رابطه جالبی که در نسخه دوبله بين بين همسر هريسون (اندی مک دوال) و همکارش (آدرين برودی) وجود دارد ممکن است نقش بر آب شود . رابطه ايی نه دوستانه و نه خصمانه . در واقع کلی (برودی) عاشق سارا (مک دوال) است اما سارا به اين عشق بی توجه است و تمام حواسش به دنبال يافتن همسر گمشده اش می باشد و کلی نيز برای خشنودی او ، همه کاری برای دست يافتن به حقيقت انجام می دهد و سرانجام در چند قدمی حقيقت (بيمارستانی که هريسون در آن بستری است) کشته می شود . م

فيلم گلهای هريسون يک فيلم زيبا و پر احساس و دارای زمينه های مناسبی است که باعث می شود سيمای ايران بارها برای پخش آن اقدام کند ، اما فيلم برای کسانی که بار اول می خواهند آن را ببينند يک نقطه ضعف بزرگ دارد ، و آن روايت جريان از زبان خود شخصيت های ماجراست و بيننده وقتی کلی را در بين راويان نبيند خيلی زود متوجه اتفاقی که قرار است برای او بيافتد می شود و بنابراين هر آن منتظر حذف شدن اين شخصيت بوده و پيرنگ اصلی فيلم را فراموش می کند . از طرف ديگر هيچ خاطره ايی از ديد خود هريسون نقل نمی شود ، به همين علت هرگز در فيلم نمی فهميم که چه ماجراهايی بر وی گذشته و چگونه از بيمارستان سر در آورده . همچنين ديد فيلم نسبت به جنگ کلی است و بجز صحنه های قتل عام مردم داخل شهر ، در هيچ يک از صحنه های معدود جنگی فيلم ، بيننده متوجه نمی شود که عاقبت کدام طرف صرب هستند و کدام طرف کروات . م

و اما کمی هم بپردازيم به خود اين جنگ . نخستين بار اقوام صرب و کروات در سال ۷۰۰ ميلادی در بالکان اعلام موجوديت نمودند . يک بار در سيما برنامه ايی پخش می شد که سخنران گفت از زبان يکی از استادان ادبيات کرواسی شنيده که ريشه آنها به خراسان می رسد ! خود کرواتها چنين ريشه ايی ندارند اما احتمالاً عده ايی از اقوام ترکی که از آسيای ميانه و ايران عبور کرده و پس از استقرار در آناتولی امپراتوری عثمانی را تشکيل دادند ، با آنها آميخته و نژادی ترکيبی با همان اسم کروات را تشکيل داده اند . دولتهای کروات و صرب مدتها دست نشانده امپراتوری های بلغار و مجار به شمار می رفتند . بوسنی هايی ها نيز در سال ۱۲۰۰ ميلادی دولتی مشابه را تشکيل دادند . اين منطقه بين سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ ميلادی بارها بين امپراتوری های عثمانی ، مجارستان و اتريش دست به دست گشت تا اينکه با اشغال مجارستان توسط اتريش تا حدودی اين کشمکش ها فروکش نمود . م

اما با تضعيف روزافزون امپراتوری عثمانی اتريش و روسيه شروع به اعمال نفوذ در اين منطقه نمودند و سرانجام شعله های جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ از همين نقطه شعله ور شد . اما پس از جنگ نه عثمانی ، نه اتريش و نه روسيه ، هيچکدام به اين منطقه دست نيافتند و صربها با تصرف مناطق بوسنی و کروات نشين ، کشور يوگوسلاوی را تشکيل دادند . اتحاد اقوام يوگوسلاوی در زمان جنگ جهانی دوم و اشغال اين کشور توسط آلمان بيشتر شد و آنها مقاومتی دليرانه و مثال زدنی دربرابر اشغالگران از خود نشان دادند . م

ليکن پس از جنگ قدرت به دست مارشال تيتو کمونيست افتاد و بيشتر مردم يوگوسلاوی ، چه مسلمان و چه مسيحی از صحنه رقابت سياسی حذف شدند . تا اينکه همزمان با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی ، يوگوسلاوی هم تجزيه شد . اما مرزهای قومی چندان مشخص و مطابق مرزهای سياسی نبودند و همين بهانه ايی شد برای صربها که اول در کرواسی و سپس در بوسنی جنگ به راه انداخته و نسل کشی نمايند . م

تشنجات منطقه يوگوسلاوی سابق هنوز هم به پايان نرسيده و آبستن حوادث بسياری است . چندی قبل جمهوری خودمختار مونتنگرو از جمهوری صربستان جدا شد . جمهوری مسلمان نشين کوزوو نيز با تلاشهای سازمان ملل طی ماههای آتی مستقل خواهد شد و نخست وزير جمهوری خودمختار صربستگاه که در داخل بوسنی و هرزگوين قرار دارد اعلام نمود در صورت استقلال کوزوو آنها نيز از بوسنی جدا خواهند شد و از طرف ديگر جمهوری مقدونيه در عين اينکه بايد مراقب حفظ آرامش بين دو قوميت صرب و آلبانيايی داخل خود باشد مراقب است تا مبدا دولت يونان که آن را به رسميت نمی شناسد ناگهان بر سرش خراب شود و ... م

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

 bruce willis

 

 

 

 

 

 

 

 

بروس ويليس در روز نوزدهم ماه مارس سال 1955 در شهر ايدار اوبراشتاين آلمان به دنيا آمد پدرش سرباز ارتش آمريكا بود و مادرش هم آلمانى. دو سال بعد از تولدش، خانوده بروس ويليس راهى نيويورك ميشود و او هم دوران كودكى و نوجوانى كم و بيش آرامى را پشت سر ميگذارد بعد از پايان تحصيلات مدرسه شغلهاى مختلفى را تجربه ميكند، از ميكانيك اتومبيل گرفته تا مامور حفاظتى در نيروگاهى اتمى. بروس ويليس كه از همان دوران بچگى عاشق موسيقى است، در ساعات فراغاتش با يك گروه همكارى ميكند و بايد گفت كه عشق به موسيقى را از آن زمان تا به حال حفظ كرده و حتى به صورت حرفه اى هم ادامه داده است. در همان دوران تصميم ميگيرد كه هنرپيشه شود و به همين خاطر هم در دانشكده تئاتر كالج دولتى ثبت نام ميكند. البته او به جاى رفتن سر كلاسهاى تئورى سعى ميكند كه با گروه هاى مختلف تئاتر تماس بگيرد و بيشتر به كار عملى بپردازد كه در اين كار هم تا اندازه اى موفق ميشود حاصل اين تلاشها، همكارى با چند گروه كوچك تئاتر است، اگر چه بروس ويليس در اين زمان از طريق بازيگرى در آگهى هاى تبليغاتى خرج زندگيش را ميگذراند، از جمله تبليغ براى شلوار جين. پس از تلاش زياد و فرستادن تقاضاهاى متعدد براى شركتها و آژانسهاى هنرى مختلف، سرانجام نقش كوچكى به عنوان هنرمند مهمان در سريال پليسى معروف دريافت ميكند، اماعليرغم اين موفقيت كوچك، دوران سرخوردگى و دلسردى بروس ويليس ادامه دارد و او پيوسته جواب رد ميگيرد. در سال 1984 يعنى در سن 29 سالگى، بالاخره بخت با او همراهست و او در بين 3 هزار متقاضى براى ايفاگرى نقش اول در سريال تلويزيونى انتخاب ميشود، سريالى كه با موفقيتى غيرمنتظره روبرو ميگردد و بدين ترتيب بروس ويليس را به شهرت ميرساند. در سال 1987 بروس ويليس براى اولين بار در فيلمى سينمايى ايفاگرى نقش اول را برعهده ميگيرد: فيلم كمدى ، كه با بازيگرى او و كيم بيسينجر روى پرده سينما ميرود، جزو فيلمهاى پرفروش روز قرار ميگيرد. با اين موفقيت دوران شهرت و محبوبيت بروس ويليز هم آغاز ميشود. فيلم پرهيجان «جان سخت» كه در سال 1988 به نمايش درميايد بروس ويليس را به اوج شهرت ميرساند و بازيگرى او در اين فيلم در نقش جان مك كلين، يك مامور پليس بيباك، با واكنش مثبت و ستايش منتقدان فيلم روبرو ميشود. ناگفته نماند كه اين فيلم تنها در آمريكا 35 ميليون دلار فروش داشت و اين موفقيت سبب شد كه تهيه كنندگان «جان سخت دو سال بعد يعنى در سال 1990 قسمت دومى از اين فيلم نيز تهيه و اكران كنند كه البته اين فيلم درمقايسه با «جان سخت 1» با استقبال كمترى روبرو ميشود. قسمت سوم اين فيلم نيز در سال 1995 به نمايش درآمد. در اين بين بروس ويليس به يكى از ستارگان محبوب و پرطرفدار عالم سينما بدل شده و اين موفقيت و محبوبيت تا اندازه اى از اين سرچشمه ميگيرد كه او در طى بيش از 20 سال فعاليت سينماييش، در قالب نقشهاى متفاوت هنرنمايى كرده و ميكند و سراغ ژانرهاى گوناگون از كمدى گرفته، تا پليسى، جنايى، تريلر و تخيلى رفته است: نقش يك روانشناس در فيلم «حس ششم»، نقش يك بوكسور در فيلم «پالپ فيكشن»، نقش يك ارتشى در فيلم «حكومت نظامي»، نقش يك آدمكش حرفه اى در فيلم «شغال» و بازيگرى در فيلمهاى تخيلى «12 ميمون» و عنصر پنجم».»

 

 

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

بازيگر نويسنده و كارگردان وتوليد كننده
متولد : ۲۵ آوريل ۱۹۴۰ در نيويورك امريكا

وقتي كه او نوزاد بود پدرش خانواده را ترك كرد.زحمات مشفقانه پدر وبزرگ و مادر بزرگ به همراه مادر آلفردكوچولو را تا سنين جواني همراهي كرد.آنها در يكي از محل هاي پايين شهر منهتن زندگي سختي را سپري مي كردند.از كودكي عاشق بازيگري بود هرچند مجبور بود براي در آوردن خرج خانواده خود هركاري بكند. از جمله كارهاي وي كنترل بيلي در تئاتر و كارگري ساختمان بود. كارهاي سخت او را از اشتياقش براي بازيگري كم نكرد تا آنجا كه تصميم به ثبت نام در استديو هربرت برگوف كرد كه كار آن كشف استعداد و پرورش بازيگري  و تئاتر در نوجوانا ن بود . در ۱۷ سالگي به همراه مادرش به روستايي در گرينويچ نقل مكان كرد.در آنجا هم تمرينات بازيگري خود را ادامه داد.در سال ۱۹۶۰و در حالي كه ۲۰ساله شده بود سر انجام در يك تئاتر به صحنه رفت.در حالي كه كارگردان آن ار مربيش چارلز لاتون بود. اين تئاتر سكويي براي حركت وي به بالاتر شدو در همين سالها بود كه او به آرزوي بازيگري دست يافت ودر دو فيلم پياپي به ميدان رفت.اين دو فيلم باعث پيشنهاد هاي بيشتر از طرف كارگردانان و تهيه كنندگان ديگر سينما شد.
توانايي بالاي وي به سرعت او را به بالاترين قله هاي بازيگري برد .حال ديگر نه تنها او يك فرد فقير نبود بلكه در سال ۱۹۶۷ به عنوان يكي از توليد كندگان فيلم با موسسه اي در بوستون همكاري كرد. و در فيلم هايي چون (تشويق امريكايي) و (بيدار شدن و آواز خواندن) سرمايه گذاري كرد.حالا ديگر او فقط يك بازيگر نبود. در سال ۱۹۶۸ در حالي كه ۲۸ ساله شده بود به نيويورك بازگشت و اولين فعاليت سينمايش رابا بازي  در فيلم (يك هندي در جستجوي برونكس) آغاز كرد.و اولين جايزه سينمايي خود را به عنوان بهترين بازيگر رد از جشنواره (اوباي) دريافت كرد. و يك سال بعد بخاطر بازي در فيلم (آيا ببر قلاده ميبنده؟) از جنواره توني جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل مرد را دريافت كرد. و در همان سال سومين جايزه خود را از هيئت منتخب نرمندان تئاتر به عنوان بهتين بازيگر تازه وارد دريافت كرد. تا اين افتخارات فقط براي دو سال وي بوده باشد.
بدون شك او اسطوره جاويد تاريخ سينماخواهد بود ومردي كه در ۶۶سالگي  هنوز هم بازيگريش چشم ها را خيره مي كند يك كارگر ساختماني است.

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

بازیگران بزرگ چگونه در نقش خود غرق می‌شوند؟

وقتی آدم این طرف و آن طرف ، مطالبی را درباره روش تطبیق بازیگران با نقش‌هایشان و مرارت‌هایی که برای این کار متحمل می‌شوند ، می‌خواند ، واقعا متعجب می‌شود. توجه شما را به دو مطلبی که در دو نشریه سینمایی خوانده‌ام ، جلب می‌کنم:


رابرت دونیرو
را یکی از برجسته‌ترین استعدادهای پرورش‌یافته در مکتب اکتورز استودیو و بازیگری به شیوه متد می دانند. تکنیک بازیگری دونیرو ترکیبی است از جسارت ، پیش‌بینی‌ناپذیری و جذبه‌ای توأم با بارقه‌هایی از نیست‌انگاری. دونیرو از معدود بازیگرانی است که از نقش‌های خود فراتر می‌روند و با تمام وجود در شخصیت غرق می‌شوند. او همواره مطالعه عمیق و پرجزئیات درباره پس‌زمینه‌های شخصیتی نقشهایش را با جدیت دنبال می‌کند. تعهد دونیرو نسبت به کاراکتر نقش‌هایش که برگرفته از سنت بازیگری متد اکتینگ است از ویژگی‌های اغلب کارهایش به شمار می‌روند. پیرو همین جدیت و عشق به هنر بازیگری بود که دونیرو برای ایفای نقش جیک لاموتا قهرمان بوکس سنگین وزن جهان ، 27 کیلو بر وزن خود افزود و زیر نظر بهترین مربیان بوکس ، این ورزش سنگین را در میانسالی و به شیوه‌ای حرفه ای آموخت. برای بازی در نقش دو ویتو کورلئونه جوان در پدرخوانده 2 ، چهار ماه در جزیره سیسیل اقامت کرد تا آداب رفتاری و شیوه گفتاری اهالی آن سامان را به درستی فراگرفت. دندان‌هایش را برای بازی در تنگه وحشت با جراحی تغییر شکل داد. برای فیلم نیویورک نیویورک ، نواختن ساکسیفون را در حد ممتاز آموخت. برای نقش آلکاپون  در فیلم تسخیرناپذیران دوباره بر وزن خود افزود و ابروهایش را تراشید و با وجود آنکه چپ‌دست است ، در راننده تاکسی با دست راست نوشت. دونیرو را به واسطه دقت وسواس‌گونه‌اش بر جزئیات حرکات فیزیکی و رفتاری تیپ‌های مختلف ، ستایش می‌کنند. از طریقه روشن کردن سیگار به شیوه یک مافیایی در فیلم دوستان خوب تا طرز لباس پوشیدن ورزشکاری از طبقات پایین جامعه در گاو خشمگین.


نیکول کیدمن
در جریان بازی مولن روژ ، دو تا از دنده‌هایش شکست و زانوهایش زخمی شد ، ولی هرگز دست از کار نکشید.
برای بازی در ساعت‌ها ، ظاهر کیدمن دچار تغییرات اساسی شد ، یک بینی عقابی مصنوعی که به چهره‌اش وقاری خاص داد که بینی ظریف و سربالای خودش این حالت را نداشت. لباس گشاد خانه و موهای آشفته ، صدایش حالتی گرفته و خش‌دار با لهجه غلیظ انگلیسی پیدا کرد.
چون وولف خودش سیگارهایش را می‌پیچید ، کیدمن هم همین کار را می‌کرد. او همچنین دست‌خط وولف را تقلید کرد که کار سختی بود ، چون کیدمن چپ‌دست باید از دست‌ راستش برای این کار استفاده می‌کرد. او تمام کتاب‌ها و اکثر نامه‌های وولف را خواند و مدت سه هفته فیلمبرداری را تنها در خانه‌ای روستایی در جنگل با خواندن ، نوشتن و فکر کردن سپری کرد. خودش می‌گوید :"با همان کارهایی که وولف ممکن بود انجام دهد و به نظر بعضی‌ها کسل‌کننده بیاید ، اما این کارها برای من مهم بود. وقتی قرار است نقش یک شخصیت واقعی را بازی کنید ، باید خودتان را به او و شخصیت‌اش نزدیک کنید ، نه اینکه ادای او را دربیاورید."
او برای بازی در نقش یک زن نیویورکی متمول در چشمان کاملا بسته (راستی بالاخره این
eyes wide shut ، ترجمه درستش چه می‌شود؟) ، آثار لوید و امیلی دیکینسن را بلند بلند می‌خواند. برای فیلم دختر روز تولد نوارهای ویدئویی عروس‌های روسی را که ازدواج غیابی کرده بودند ، با دقت تماشا و شیوه حرف زدنشان را تقیلد می‌کرد.
برای صحنه غرق شدن ویرجینیا ووولف در فیلم ساعت‌ها ، آن قدر وارد آب سرد و خروشان رودخانه شد که کارگردان با نگرانی گفت :"آخرش نیکول کیدمن غرق می‌شود

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

اينم چند تا فيلم منتخب براي فروش

الفي

scary movie ۱-۴

و

Dirty Love

آپوکالیپتو

کازینو رویال

مردگان

دختران رویا

بابل

 

 

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

شان پن (Sean Penn) از هنرپیشگان هالیوودی است.

او در اوت ۱۹۶۰ در سانتا مونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد. پدرش، مرحوم لئو پن, کارگردان یهودی، (که به دلیل مخالفت با مک‌کارتیسم در لیست سیاه قرارگرفت) و مادرش خانم "ایلین ریان" یک ایرلندی-ایتالیایی و پیرو مذهب کاتولیک بود.او دو برادر دارد به نام‌های کریس پن (هنرپیشه) و مایکل پن (موزیسین).

شان پن

اولین تجربه بازیگری‌اش در فیلم "Fast Times at Ridgemont High" (روزهایی هیجانی در بلندی‌های هیجمانت) بود. از آن هنگام تاکنون در حدود ۴۰ فیلم بازی کرده‌است و برای فیلم رودخانه مرموز جایزه اسکار را دریافت کرد. او همچنین برای سه فیلم دیگر هم نامزد اسکار شده ‌بود که عبارت‌اند از: من سم هستم به کارگردانی جسی نلسون ،راه رفتن مرد مرده و "Sweet and Lowdown".

در سال ۱۹۹۱ اولین کارگردانی خود را با فیلم "Indian_Runner" تجربه کرد. او دو فیلم دیگر نیز با بازی جک نیکلسون کارگردانی کرده‌است: "The Crossing Guard" محصول ۱۹۹۵ و قول محصول ۲۰۰۱. در فیلم قول ما شاهد حضور چند لحظه ای بازیگر بزرگ میکی رورک هستیم . زندگی شخصی وی عاری از خشونت نبود. در سال ۱۹۸۵ با خوانندهٔ موزیک پاپ مدونا ازدواج کرد. این رابطه‌ بر اثر اعتراض ورود رسانه به حریم خصوصی‌اش به شدت به هم خورد. همچنین در آن زمان گویا به خاطر حادثه‌ای دستگیر هم شد. بعد از مراحل دادگاه در سال ۱۹۸۹ از هم جدا شدند. بعدها پن با روبین رایت (هنرپیشه) آشنا شد و در سال ۱۹۹۶ در حالی که دو بچه از ازدواج پیشین‌اش داشت با او ازدواج کرد.

در اکتبر ۲۰۰۲ پن مبلغ ۵۸.۰۰۰ دلار برای یکسری تبلیغ به واشنگتن پست پرداخت کرد که در آن تبلیغات، از جرج بوش، رئیس جمهور امریکا، خواسته ‌می‌شد روند خشونت‌ها را پایان ببخشد. تبلیغات به صورت نامه‌های سرگشاده نوشته ‌شد و در جهت مخالفت با حمله احتمالی به عراق و جنگهای ضدتروریسم بود.

او در دسامبر ۲۰۰۲ سفر کوتاهی به عراق داشت و در ژوئن ۲۰۰۵ نیز از در سفری پنج روزه به عنوان خبرنگار روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل ایران دیدار کرد. و مجموعه گزارش‌های خود از رویدادها و مصاحبه‌های پیش از انتخابات نهمین ریاست جمهوری ایران را در روزنامهٔ سانفرانسیسکو کرونیکل به چاپ رساند. وی یکی از فعالان حقوق بشر در یونیسف می باشد .

 بعضی از فیلم هایش

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

نقدي ديگر بروکیل مدافع شیطان

Devil's Advocate

فیلم وکیل مدافع شیطان محصول 1997 آمریکا،به کارگردانی تیلور هکفور با فیلم نامه ای از جانتان لمکین بر اساس رمانی از اندرو نیدرمن است.کوین لوماکس(با بازی کیانو ریوز)وکیل بسیار موفقی است که قبلا بازپرس بوده است.او رکورد دار پرونده های موفق است.در دادگاه او وکالت مردی که به اتهام تجاوز به یک دختر در حال محاکمه است به عهده دارد و موفق می شود علی رغم گناهکار بودن مرد او را تبرئه کند.در همین حین رئیس یک شرکت بزرگ حقوقی در نیویورک او را جذب شرکت خود می کند و با پیشنهاد های مالی خود او را اغوا می کند.او در شرکت به موفقیت شغلی خود ادامه میدهد  در حالیکه  همسرش از واقیت و او در حال دور شدن است.

شیطان،رئیس این شرکت است.جان میلتون-شیطان-(با بازی آل پاچینو) در راس سازمانی قرار دارد که به دفاع از حقوق مجرومان می پردازد نه متهمان.این دستگاه شیطانی به جانشینی برای ادامه حیات خود نیاز دارد و کوین نادانسته توسط جان میلتون برای بر آوردن این خواسته مورد استفاده قرار می گیرد.در انتها کوین متوجه حقه جان می شود و برای نابود شدن دستگاه او خود را می کشد.البته این تمام ماجرا نیست و در آخر فیلم بیننده در می یابد که تمام اینها رویاهایی بوده اند که در مخیله کوین در خلال همان دادگاه کذایی اولی جاری بوده است.

 

جدای از فیلم نامه قوی این فیلم، اجراهای حرفه ای ساختاری بسیار قوی به فیلم داده اند.بازیگران مطرح و حرفه ای و در صدر آنها آل پاچینو با قدرت تمام در نقشها خود می درخشند.کارگردان با مهارت تمام از خالی کردن طولانی مدت سکانسها از حضور آل پاچنو،پرهیز می کند؛زیرا او یک عامل کلیدی در کل روند فیلم است.داستانهای فرعی فیلم که با حضور همسر کوین،آن ماری(با بازی چارلیز تیرون)ایجاد می شود، جذاب هستند اما نه به اندازه داستان اصلی فیلم.

 

درمجموع فلسفه اومانیسم در سرتاسر فیلم جاریست.فلسفه ای که با در راس قرار دادن انسان،نیاز ها و هوسهای او تمام معادلات بشری را رقم میزند.

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

 

به درخواست دوستان اطلاعات كامل پيرامون اسامي نامزدها در زمينه هاي مختلف.

بهترين فيلم

بابل
ميس سانشاین کوچک
از دست رفته
ملکه
نامه های ایووجیما

بهترين کارگردان

مارتين اسکورسيزی: از دست رفته
کلينت ايستوود: نامه های ایووجیما
استيون فريرز: ملکه
آلخاندور گونزالس اينياريتو: بابل
پل گرين گراس: يونايتد 93

بهترين بازيگر مرد

لئوناردو دی کاپريو: الماس خونين
فارست ويتاکر: آخرين پادشاه اسکاتلند
رايان گاسلينگ: Half Nelson
پيتر اوتول: ونوس
ويل اسميت: بدنبال خوشبختی

بهترين بازيگر زن

هلن ميرن: ملکه
جودی دنچ: يادداشتهای يک رسوايی
کيت وينسلت: بچه های کوچک
پنه لوپه کروز: بازگشت
مريل استريپ: شيطان پرادا می پوشد

بهترين بازيگر نقش مکمل مرد

ادی مورفی: دختران رويايی
آلن ارکين: ميس سانشاین کوچک
جايمون هونزو: الماس خونين
مارک والبرگ: از دست رفته
جکی ارل هالی: بچه های کوچک

بهترين بازيگر نقش مکمل زن

جنيفر هادسن: دختران رويايی
آدريانا باراس: بابل
رينکو کيکوچی: بابل
ابيگل برسلين: ميس سانشاین کوچک
کيت بلانچت: يادداشتهای يک رسوايی

بهترين فيلم زبان غير انگليسی

پس از عروسی - دانمارک
روزهای افتخار- الجزاير
هزارتوی پن - مکزيک
زندگی ديگران- آلمان
آب - کانادا

بهترين انيميشن بلند

ماشينها
Happy Feet
خانه هيولا

بهترين فيلمنامه اقتباسی

بورات
از دست رفته
بچه های کوچک
يادداشتهای يک رسوايی
فرزندان انسان

بهترين فيلمنامه اريژينال

بابل
ميس سانشاین کوچک
نامه های ایووجیما
ملکه
هزار توی پن

بهترين موسيقی

بابل
آلمانی خوب
ملکه
هزار توی پن
يادداشتهای يک رسوايی

بهترين ترانه

حقيقت تلخ - خواننده: مليسا اتريج
دختران رويايی - خواننده: جنيفر هادسن
دختران رويايی - خواننده: بيانسه نولز
دختران رويايی - خواننده: ادی مورفی، کيت رابينسون، آنيکا نانی رز
ماشينها - خواننده: جيمز تيلور

بهترين فيلم مستند بلند

شيطان را تحويل ما بدهيد
حقيقت تلخ
عراق متلاشی
کشور من، کشور من
Jesus Camp

بهترين فيلم مستند کوتاه

خون محله يينگژو
زندگی بازيافت شده
تمرين يک رويا
دو دست

بهترين جلوه های ويژه

دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
Poseidon
بازگشت سوپرمن

بهترين فيلمبرداری

کوکب سياه
فرزندان انسان
خيالباف
هزارتوی پن
پرستيژ

بهترين کارگردانی هنری

دختران رويايی
چوپان خوب
هزارتوی پن
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
پرستيژ

بهترين انيميشن کوتاه

شاعر دانمارکی
Lifted
دخترک کبريت فروش
استاد
حوصله ای برای ديوانه ها نيست

بهترين فيلم کوتاه

بينتا و ايده بزرگ
يکی خيلی زياده
هلمر و پسرش
ناجی
داستان کرانه باختری

بهترين طراحی لباس

طلسم گل طلايی
دختران ورطايی
ماری آنتوانت
ملکه
شيطان پرادا می پوشد

بهترين گريم

آپوکاليپتو
کليک
هزارتوی پن

بهترين ترکيب صدا

الماس خونين
دختران رويايی
پرچمهای پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده

بهترين صداگذاری

الماس خونين
نامه های ايوو جيما
پرچمهای پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده

بهترين تدوين

بابل
يونايتد 93
الماس خونين
از دست رفته
فرزندان انسان

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

تاریخ تولد: 22 - آوریل - 1937
محل تولد: آمریکا
نام پدر: John Joseph Nicholson
شغل: بازیگر/ تهیه کننده/ فیلمنامه نویس و کارگردان



اگر عبارت " تیپ گنگستری" صفت توصیفی نیکلسون در فیلم های اولیه اش باشد، در مورد فیلم های بعدی، باید صفت "شیطانی" را بر آن افزود، نیکلسون در برخی فیلم های دلهره آور راجر کورمن در اوایل دهه شصت نقش های کوچکی بازی کرد و سپس با نقش وکیل معتاد سر خورده از دنیا در"1. ایزی رایدر" به موفقیت بزرگی دست یافت.در" 2.پنج قطعه آسان" ، " 3.معرفت جسم" و" 4.سلطان ماروین گاردنز" نیکلسون نقش آدم های تنهای سرخورده ای را بازی می کرد که از خود و از دنیا بیزار، از ریشه و احساسات خود جدا و منزوی مانده اند. سپس یک سلسله نقش های آدم هایی شروع شد که تکیه گاهی جز زرنگی و درایت خود در جامعه ای بی رحم نداشتند:
5. آخرین ماموریت
6. محله چینی ها
7. تامی
8. کسی از فراز آشیانه فاخته پرید
9. برکه های میسوری( میسوری از هم می پاشد)
10. آخرین قانون
جنبه شیطانی شخصیت سینمایی وی اولین بار در " 11. تلا لو" ظاهر شد، سپس کمی در " 12. روابط عاطفی" و بالاخره در " 13. جادوگران ایستوویک" به طور کامل و عیان با چنین نقشی بازی کرد. به خاطر نقش یک رمان نویس وسواس( مقابل هلن هانت) در 14. بهترین شکل ممکن(1997) اسکار بهترین بازیگر مرد را برد.


جایزه اسکار

1. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در " ایزی رایدر" در سال 1969
2. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " پنج قطعه آسان" در سال 1970
3. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " آخرین ماموریت" در سال 1973
4. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " محله چینی ها" در سال 1974
5. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " کسی از فراز آشیانه فاخته پرید" در سال 1975
6.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در

" REDS"

  در سال 1981
7. "برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Terms Of Endearment"

 در سال 1983
8.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Prizzi s Honor"

 در سال 1985
9.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Ironweed"

 در سال 1987
10.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" A Few Good Men"

 در سال 1992
11. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " بهترین شکل ممکن" در سال 1997

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

وداع باشکوه؛ نقد جیمز براردینلی بر ششمین و آخرین فیلم از مجموعه "راکی"
مضمون "راکی بالبوا" نه درباره پیروزی بلکه درباره از دست دادن و رو به رو شدن با ترس است. این نکته‌ای است که جیمز براردینلی، منتقد نام‌آشنا، درباره آخرین فیلم مجموعه "راکی" می‌گوید.
به گزارش خبرنگار مهر، با نگاهی به مجموعه "راکی" با بازی سیلوستر استالونه یک نکته آشکار می شود: تنها دو "راکی" واقعی وجود دارد، باقی بیشتر به مواد پرکننده می ماند که بر مبنای کلیشه بنا شده و تنها هیجان کاذب آن را پیش می برد.

دو فیلم واقعی ـ که در آن مشتزنی بیشتر یک استعاره است تا هدف و تمرکز داستان بر درام انسانی است ـ یکی "راکی"، اولین فیلم این مجموعه است که در 1977 برنده اسکار بهترین فیلم و کارگردان شد و دیگری با کمال تعجب "راکی بالبوا" که این مجموعه را به شکلی مناسب به پایان می برد.

صحنه‌ای از "راکی بالبوا"

"راکی" و "راکی بالبوا" بهترین فیلم های مجموعه ای به هم ریخته است که از وقتی راکی در یک بازی مجدد، آپولو کرید را شکست داد، در مسیری اشتباه افتاد. وقتی شنیدم استالونه می خواهد ششمین فیلم "راکی" را بسازد، مثل هر کس دیگری به شک افتادم. یعنی "راکی 4" و "راکی 5" به اندازه کافی به تماشاگران خود توهین نمی کرد؟ وقتی راکی عملا برای هیچ آدم زیر 35 سال اهمیت ندارد، چه نیازی به احیا اوست؟

اینکه که یک ستاره پا به سن گذشته بخواهد شکوه گذشته خود را به دست آورد، از همان ابتدا به نظر ایده بدی می آمد. اما "راکی بالبوا" نشان می دهد در مورد استالونه و فیلم او ناعادلانه قضاوت شد. این فیلم حرف هایی برای گفتن دارد. موضوع آن درباره انسان هایی دارای نقطه ضعف و ارتباط آنها با هم است، درباره عزت نفس و متانت.

تا پیش از نیمساعت پایانی مضمون "مشتزنی" کمتر وارد طرح داستانی می شود. وقتی هم که راکی باید بار دیگر وارد صحنه مبارزه شود، بیشتر به یک بازنده می ماند، اما همان طور که تماشاگران مجموعه می دانند، درست در لحظاتی که هیچ کس انتظار پیروزی راکی را ندارد، او بهتر از همیشه ظاهر می شود. با این حال، "راکی بالبوا" مانند "راکی" اصلی درباره پیروزی نیست، بلکه درباره از دست دادن و رو به رو شدن با ترس است.

در طول سال ها مجموعه راکی بیشتر بازیگران خود را از دست داده است. اکنون که تالیا شایر ـ بازیگر نقش آدریان، همسر راکی ـ حضور ندارد، تنها بازیگر بازمانده از فیلم های قبل جز استالونه، برت یانگ است که نقش پولی، برادرزن آتشین مزاج راکی را بازی می کند.

"راکی بالبوا" یک فیلم اکشن نیست. 70 دقیقه اول بیشتر دیالوگ و یادآوری است. استالونه بهتر از هر زمان دیگر نقش آفرینی می کند. این همان راکی است که ما در تمام این سال ها می شناختیم، اما اینجا جنبه آسیب پذیر او را می بینیم. او خیلی باهوش نیست، اما بخشنده است و اصلا نمی تواند رنج احساسی خود را پنهان کند. آدریان همه چیز اوست. راکی اولین مبارزه خود را باخت، اما این باخت باز هم برای او یک پیروزی بود، برای اینکه به آدریان رسید، اما او اکنون در این دنیا نیست.

در لحظه هایی از فیلم به نظر می رسد داستان ظرافت خود را از دست می دهد، اما استالونه، نویسنده، کارگردان و بازیگر فیلم، با همان انرژی 30 سال پیش خود ظاهر می شود. "راکی بالبوا" به خوبی "راکی" نیست، اما به ما اجازه می دهد چهار دنباله قبلی را که هیچکدام فیلم هایی به یادماندنی نبودند، از یاد ببریم.

پایان "راکی بالبوا" به اشکال مختلف بازتاب پایان "راکی" است. استالونه گفته با این فیلم راکی به آخر خط می رسد و حتی اگر "راکی بالبوا" با موفقیت تجاری هم رو به رو شود، قسمت هفتمی در کار نخواهد بود. اگر این طور باشد، هیچ خداحافظی

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

* سگ های پوشالی

 

 

* کارگردان : سام پکین پا

* بازیگران :  داستین هافمن (دیوید سامنر) ، سوزان جرج (ایمی) پیتر ون (تام هدن) تیپی مککنا (اسکات) ، دل هنی (چارلی ونر) دیوید وارنر (هنری نیلز) .118  دقیقه . (1971)

 

 

* دیوید سامنر ، ریاضی دان آرام و لیبرال آمریکایی برای گریز از آمریکای ویتنام زده و نگارش کتاب جدیدش با همسرش ایمی به زادگاه ایمی در غرب انگلستان می روند؛ دهکده آرامی که به آنها به چشم غریبه نگاه می کند و این تفاوت به زودی منجر به تراژدی می شود. روزی که دیوید برای شکار ، ایمی را تنها گذاشته چارلی ونر محبوب سابق ایمی، و تام دوست او ، به ایمی تجاوز می کنند. ایمی این حادثه را از دیوید پنهان می کند. شبی پس از یک جشن که ایمی و دیود در راه خانه اند به هنری برمی خورند. هنری نامتعادل دختری را خفه کرده و در راه سرگردان و بیمار به نظر می رسد . دیوید بدون آنکه از کار هنری باخبر باشد اورا به خانه اش می برد ، اما اوباشی که به دنبال هنری اند ، و در بین آنها متجاوزان هم حضور دارند، خانه را محاصره می کنند ونبرد دیوید برای حفظ حریم خانه اش با چنگ و دندان آغاز می شود .

 

 

* سگ های پوشالی باز هم اختصاص به دنیای منحصر به فرد پکین پا دارد . آغاز فیلم به وضوح یادآور فصل افتتاحیه این گروه خشن دارد، بچه هایی را می بینیم که مشغول بازی با یک سگ هستند و از نگاه آنهاست که ورود ایمی و شوهرش را به دهکده می بینیم . داستین هافمن بهترین انتخاب بوده ، با آن قد کوتاه و چهره معصوم و لحن آرام و پیشینه ای که از گراجوئیت : فارغ اتحصیل مایک نیکولز در ذهن تماشاگر باقی گذاشته.

* سگ های پوشالی درباره این است که فاصله معصومیت و قساوت آن قدر ناچیز است که اگر موقعیت اقتضا کند، هر آدم بی آزاری در یک چشم بهم زدن به دژخیمی تمام عیار تبدیل می شود.

* سگ های پوشالی یک طلای ناب است که در آن کلاس درس تدوین ، بازیگری و کارگردانی بی عیب و نقص  را خواهید دید .

 

[] [] []

 

یک تصویر: داستین هافمن

 

 

* فیلم های مهم

 

فارغ التحصیل (1967) ، کابوی نیمه شب (1969) بزرگ مرد کوچک (1970) ، سگ های پوشالی (1971) ،  پاپیون (1973) ، لنی (1974) همه مردان رییس جمهور (1976)، دونده ماراتون (1976) ، کریمر علیه کریمر (1979) ، توتسی (1982) ، مرد بارانی (1988) ملاقات با فاکرها (2004) .

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

باز هم هاليوود به ايران و ايرانيان ابراز علاقه كرد ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ،
 فیلمی که گویا از پر فروش ترينها در سینماهاي آمريكا شده !!!  داستان فیلم درمورد نبرد
سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما
 چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ،
 چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ
 منش و شیوه رفتار آنها.

با خواندن متن زير و توضيح مختصري كه داده شده است و ديدن عكسها متوجه علت اين

 اعتراض خواهيد شد ...

فيلم 300

عكس فيلم 300

آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند

، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم

همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان

 محسوب می‌شد.

لباس ایرانیان باستان:
بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك

 دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده

 است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در

بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت

 كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله

دكمهاي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك

 راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.
ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه

تهيه ميكردهاند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.

(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)

با توجه به عكسي كه در زير گذاشته شده ....

فيلم 300

اطلاعات کامل درباره فیلم 300:


فرانک میلر نويسنده رمان تصويري فيلم ۳۰۰ است كه اين فيلم را كه

 محصول سال 2007 است و درباره نبرد ترموپیل است از آن ساخته اند ....

فرانک میلر کیست؟
فرانک میلر متولد سال 1957 ( نویسنده ، بازیگر و کارگردان آمریکایی ) است

 و بیشتر به واسطه کمیک‌استریپ‌هایش شناخته شده است. یکی از

معروف‌ترین کمیک‌استریپ‌های وی «شهر گناه» یا sin city است که

 بعدها فیلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.

آیا 300 تنها فیلمی است که درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است؟
متاسفانه ، پیش از این در سال 1962 ، فیلم دیگری درباره نبرد ترموپیل ساخته

 شده است ، عنوان این فیلم 300 اسپارتی یا The 300 Spartans است ،

 کارگردان این فیلم رودولف میت بود. جالب است بدانید همین فیلم الهام‌بخش

 میلر در نوشتن و طراحی کمیک‌استریپ‌اش بوده است.

کارگردان فیلم کیست؟
کارگردان فیلم زاک اسنایدر Zack Snyder نام دارد ، وی 40 سال بیشتر

 سن ندارد و در کارنامه‌اش فیلم چندان مهمی دیده نمی‌شود.

خلاصه داستان فیلم:
300 روايت ناقص و شاید بهتر باشد بگوییم بی‌ربط نبرد ترمویپل است :

 شاه لئونیداس بهمراه 300 اسپارتی ، در برابر ارتش میلیونی خشایارشاه

ایستادگی می‌کند ، وگرچه نهایتا کشته می‌شود ولی پیکارش باعث اتحاد

 یونانی‌ها در برابر ایرانیان می‌شود.

توضيحي درباره داستان فيلم ۳۰۰:
در می 2003 تولید فیلم 300 با تهیه پیش‌نویس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد ،

 در ژوئن 2004 ، زاک اسنایدر برای کارگردانی فیلم استخدام شد و سپس

فرانک میلر به عنوان مشاور به تیم دست‌اندر کار پروژه پیوست.
مانند فیلم «شهر گناه» ، فیلم 300 ، اقتباسی کامل و صحنه به صحنه از

کمیک استریپ فرانک میلر است. البته این موضوع استثنائاتی هم دارد ،

 برای افزودن به جذابیت‌های فیلم ، اسنایدر شخصیت ملکه «گورگو» را

به فیلم اضافه کرد ، کاراکتر زنی که از شوهرش ، شاه لئونیداس حمایت

می‌کند. مورد دیگر اضافه شدن نریشن به فیلم است.
دو ماه طول کشید تا نیزه‌ها ، سپرها و لباس‌ها و شمشیرهای مورد نیاز

 ساخته شود ، البته در مواردی از وسایل فیلم‌های تروی و الکساندر ،

هم استفاده شد. در همین دو ماه تیم انیمیشن فیلم ، سرگرم ساختن

 یک گرگ و 13 اسب دیجیتال شدند.
در 17 اکتبر 2005 ، فیلم وارد مرحله تولید فعال خود در مونترال شد ،

فیلم‌برداری فیلم 60 روز طول کشید. بودجه 60 میلیون دلاری فیلم را

 کمپانی برادران وارنر تأمین کرد.

جالب است بدانید تقریبا تمام صحنه‌های این فیلم در داخل استودیو و

به وسیله تکنیکی به نام digital backlot فیلم‌برداری شد ، یعنی در

تمام مدت بازیگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌کردند و بعد

 صحنه‌های پشت زمینه اضافه می‌شد:

بعد از فیلم برداری ، فیلم مورد ویرایش دیجیتالی قرار گرفت و تقریبا 250

جلوه ویژه به آن اضافه شد ، 70 هنرمند انیماتور در این مرحله با پروژه

فیلم همکاری می‌کردند.

تاریخ !
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت

و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشاه یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد

 که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده

، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت

 ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه

در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان

 نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری

 از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی

 راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت

 یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این

 نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن

روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ،

ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ،

 شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان

 آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این

 داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند

 و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم

 می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت.

مانند اینکه دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست

 با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند.

و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی

 را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و

 فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید

، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این

دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی

 است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشاه به یونان لشکر کشید ، داستان

 لشکرکشی خشایارشا را داستان‌پردازان یونانی چنان پرداخته‌اند که گویا

خشایارشاه تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت

 برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب

هفتم تاریخش به تفصیل شگفت‌آور و دل‌انگیزی به رشته نتحریر درآورده است.

او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می‌نویسد

 که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی

 دریایی‌اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی

 زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند

 بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان

افراد پیاده‌نظام بودند.

هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن

 برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده

بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان‌ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش

 را در سرزمین کوچکی چون کرانه‌های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشاه پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی

 ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه

 با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر

 این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه

 تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های

 ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های

 دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل

(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها

و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد.

سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی

کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و

 فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند

 و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد

 و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های

 شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

آنچه كه 300 و آمريكاييان از ابراز آن هراس دارند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در

سرزمین‌های تحت سلطه

شايد ما هم وظیفه اي داشته باشيم !!!
همانطور كه همه مي دانيم سینما از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند

 خواسته یا ناخواسته روی افکار عمومی ( خصوصا افكار مردمي كه شديدا

 با اين اثر بگذارد ، فیلم 300 هم از این قاعده مستثنی نیست و خوش‌خیالی

است اگر گمان کنیم چنین فیلم پرهزینه و دراماتیکی با انبوه جلوه‌های

 ویژه‌اش نتواند ، نظر غربیان را درباره پیشینه ما عوض کند.

مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهره‌ای سیاه برای رسانه‌های

 غربی درست می‌کنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم ، نباید

 بهتر از این را انتظار داشته باشیم!!

جالب است بدانيد كه تا قبل از ساخت اين فيلم اگر نبرد ترموپیل و خشایارشاه

 را در در گوگل جستجو می کرديد ، حتی یک سایت خوب درباره تاریخ باستان

 نمي يافتيد. هرچه بود تلاش‌های پراکنده افرادی معدود و پست‌های پراکنده

 وبلاگ‌نویس‌ها بود.

اگر هرودوت با اغراق 300 نفر را در برابر سپاهی میلیونی قرار داد باید اعتراف

 کنم که در حال حاضر ، دقیقا شرایط برعکس شده است ، اکنون ما

 وبلاگ‌نویس‌ها هستیم و انبوهی از رسانه‌ها و استودیوهای غربی با

بودجه‌های میلیون دلاری! نمی دانم شمار وبلاگ‌هایی که برای مقابله در برابر

 300 ، همکاری خواهند کرد به 300 وبلاگ می‌رسد یا نه

فيلم 300 و توهين به ايران

 

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين جوايز هرساله با هدف تقدير از بهترين‌هاي بخش‌هاي مختلف هنر برگزار مي‌شود. در مراسم «فورست ويتيكر»، برنده اسكار بهترين بازيگر مرد توانست مجددا در همين بخش براي فيلم «آخرين پادشاه اسكاتلند» جايزه اصلي را بدست آورد.

«جنيفر ‌هادسون» برنده اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل زن نيز براي فيلم «دختران رويايي» در اين بخش بازيگر برگزيده شناخته شد.

NAACP

به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، جايزه بهترين فيلم به «در جست‌وجوي خوشبختي» با بازي «ويل اسميت» تعلق گرفت. همچنين جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن نيز به «ككه پالمر» براي فيلم «آكيله و زنبور» رسيد.

در بخش بهترين بازيگر نقش مكمل مرد نيز «ديجيمون هونسون» براي فيلم «الماس خونين» توانست جايزه را بدست آورد.

بنا بر اين گزارش، اين جوايزي است كه هر ساله از سوي انجمن ملي پيشرفت مردم

غيرسفيد پوست آمريكا براي قدرداني از ستارگان رنگين‌ پوست سينما، تلويزيون، موسيقي و ادبيات برگزار مي‌شود و همانند جايز اسكار و Grammy برندگان 35 بخش اين جوايز از سوي اعضاي NAACP انتخاب مي‌شوند، اين جوايز براي اولين بار در سال 1969 برگزار شد.

 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

به بهانه ي برگزاري اسكار در چندي پيش
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سه کارگردان سرشناس و هم نسل آمريکايي، اسکار بهترين کارگرداني را به دوست و همکار قديمي شان اهدا كردند. جورج لوکاس، استيون اسپيلبرگ و فرانسيس فورد کاپولا اين جايزه را به مارتين اسکورسيزي اعطا کردند.

اين نخستين باري بود که اسکورسيزي پس از ناکامي‌هاي مکرر در دوره‌هاي پيشين توانست به اسکار دست يابد.
اسكورسيزي

طبق روال سالهاي گذشته اسکار بهترين بازيگر نقش اصلي زن را برنده اسکار بهترين بازيگر مرد سال گذشته اهدا کرد. هلن ميرن، بازيگر نقش اليزابت دوم، ملکه بريتانيا در فيلم "ملکه" اسکار بهترين بازيگر نقش اصلي زن را بدست آورد و جايزه خود را از فيليپ سيمور هافمن دريافت کرد.

هلن ميرن که پيش از اين براي بازي در نقش ملکه جوايز معتبر ديگري نيز برده است، مدتها بود که بخت اصلي دريافت اين جايزه محسوب مي شد.

جايزه بهترين بازيگر نقش اصلي مرد را نيز ريس وتيرسپون، برنده اسکار پارسال اهدا کرد. "فارست ويتاکر" بازيگر نقش ايدي امين در فيلم آخرين پادشاه اسکاتلند که او نيز مانند هلن ميرن بخت اصلي اسکار محسوب مي شد، اين جايزه را دريافت کرد.

نخستين اعطا کنندگان اسکار امسال نيکول کيدمن و دانيل کريگ بودند که برنده جايزه بهترين کارگرداني هنري را اعلام کردند. اين جايزه به فيلم مکزيکي "هزارتوي پن" رسيد.

دومين جايزه اين مراسم، اسکار بهترين گريم بود که باز هم فيلم به هزار توي پن رسيد که در مجموع در 6 رشته نامزد بوده است.

هزارتوي پن سومين اسکارش را در بخش فيلمبرداري بدست آورد که اين اسکار را گي يرمو ناوارو، فيلمبردار اين فيلم از گوئينت پالترو گرفت.

ابيگل برسلين و جيدن کريستوفر ساير، بازيگران خردسال هاليوود، برندگان بهترين انيميشن کوتاه (شاعر دانمارکي) و بهترين فيلم کوتاه (داستان کرانه باختري) را معرفي کردند.

برنده بعدي فيلم نامه‌هاي ايوو جيما بود که جايزه بهترين صداگذاري را دريافت کرد. فيلم "دختران رويايي" برنده ديگر يکي از دو جايزه بخش صدا بود که برنده بهترين ترکيب صدا شد.

ريچل وايز که سال گذشته جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را بدست آورده بود، نخستين برنده يکي از چهار بخش بازيگري را اعلام کرد. او جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل مرد را به آلن ارکين، بازيگر فيلم ميس سانشاين کوچک اهدا کرد. جايمون هونزو، ادي مورفي، مارک والبرگ و جکي ارل هال نامزدهاي ديگر اين بخش بودند.

کامرون دياز، گوينده نقش پرنسس فيونا در کارتون شرک، فيلم Happy Feet را به عنوان برنده بهترين انيميشن بلند اعلام کرد.

جايزه بهترين فيلمنامه اقتباسي به فيلمنامه از دست رفته رسيد که تام هنکس و هلن ميرن اين جايزه را به ويليام موناهان، نويسنده آن اعطا کردند.

فيلم ماري آنتوانت که فقط در بخش طراحي لباس نامزد بود، توانست بر رقبايي چون شيطان پرادا مي پوشد و ملکه غلبه کند و اسکار اين بخش را بدست آورد.

نام برنده بهترين جلوهاي ويژه را رابرت داوني جونيور و نائومي واتس، بازيگران سينما اعلام کردند که اين جايزه به فيلم دزدان دريايي کارائيب: صندوقچه مرد مرده اختصاص يافت.

کيت بلانچت استراليايي و کلاين اوون انگليسي، دو بازيگري بودند که فيلم زندگي ديگران از آلمان را به عنوان برنده اسکار بهترين فيلم زبان غير انگليسي اعلام کردند. اين دومين بار در تاريخ اسکار است که جايزه اين بخش از آن فيلمي آلماني مي شود.

جورج کلوني، بازيگر و کارگردان آمريکايي که سال گشذته براي فيلم سيريانا، برنده اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد، امسال نام برنده بهترين بازيگر نقش مکمل زن را اعلام کرد.

اسکار اين بخش امسال به بازيگري رسيد که در نخستين حضور سينمايي اش، نامزد اسکار شده بود. جنيفر هادسن بازيگر فيلم دختران رويايي که پيش از بازي در اين فيلم شهرتش را با راهيابي به فينال يک مسابقه تلويزيوني آوازخواني بدست آورده بود.

اوا گرين، بازيگر فرانسوي کازينو رويال و گائل گارسيا برنال، بازيگر مکزيکي فيلم بابل اعطاءکنندگان جايزه فيلم مستند کوتاه بودند که برنده آن، مستند خون محله يينگژو بود.

حقيقت تلخ، ساخته ال گور، معاون رئيس جمهور سابق آمريکا اسکار بهترين فيلم مستند بلند را بدست آورد. اين فيلم درباره گرمايش زمين و خطراتي است که محيط زيست را تهديد مي کند.

به گزارش بي.بي.سي آکادمي علوم و هنرهاي سينمايي، اسکار افتخاري امسال را به انيو موريکونه، سازنده موسيقي فيلمهايي چون خوب، بد زشت و سينما پاراديزو تقديم کرد.

اين آهنگساز 78 ساله ايتاليايي، جايزه‌اش را از کلينت ايستوود بازيگر مجموعه فيلمهاي معروف به وسترن اسپاگتي که موسيقي آنها توسط موريکونه خلق شده، دريافت کرد.

انيو موريکونه هنگام دريافت جايزه، جملاتي به ايتاليايي بيان کرد که توسط کلينت ايستوود به انگليسي بازگو شد.

در بخش بهترين موسيقي، فيلم بابل برنده شد. گوستا سانتائولا آهنگساز آرژانتيني اين فيلم اين جايزه را دريافت کرد. بابل با اينکه در هفت رشته نامزد بود اما فقط همين يک اسکار را بدست آورد.

کرستن دانست و توبي مگواير، بازيگران فيلم اسپايدرمن پس از خواندن نام نامزدهاي بخش بهترين فيلمنامه اريژينال، نام مايکل آرنت فيلمنامه نويس ميس سانشاين کوچک را به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.

کوئين لطيفه و جان تراوالتا پس از اينکه ترانه‌هاي نامزد بخش بهترين ترانه توسط خوانندگان آن اجرا شد، نام مليسا اتريج خواننده ترانه "بايد از خواب برخيزم" از فيلم حقيقت تلخ را به عنوان برنده اين بخش اعلام کردند.

کيت وينسلت نام برنده اسکار بهترين تدوين را خواند. اين جايزه را تلما اسکونمارکر، تدوينگر هميشگي مارتين اسکورسيزي براي فيلم از دست رفته دريافت کرد. اين سومين اسکار اين تدوينگر پر سابقه است که هر سه فيلم را اسکورسيزي ساخته است.



 


 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات
 
 

:
 

كارگردان : تيلر هكفورد – فيلمنامه : جاناتان لمكين ، توني گيلروي بر اساس رماني از اندرو نيدرمن – مدير فيلمبرداري : آندري بارتكووياك – موسيقي : جيمز نيوتن هووارد – تدوين : مارك وانر – بازيگران : كيانو ريوز، آل پاچينو، چارليز ترون – 143 دقيقه محصول 1997 آمريكا.

 

"كوين بومن" وكيل مدافع، دفاع از محكومي را به عهده دارد. در ميانه جلسه دادگاه به دستشويي مي رود و پس از كلنجار رفتن با وجدانش به دادگاه باز مي گردد و برنده مي شود. هنگامي كه يكي از دفاتر وكالت قدرتمند نيويورك به رياست "جان ميلتون" به لومن پيشنهاد كار مي دهد، مادرش او را از همكاري با آن ها منع مي كند.

لومن به همراه همسرش "مري آن" به منهتن مي رود و هر دو دچار توهمات گاه و بي گاه مي شوند. يكي از مهمترين موكل هاي دفتر ميلتون، "الكساندر كولن" به آدمكشي متهم مي شود و ميلتون پرونده را به لومكس مي دهد. لومكس به تدريج درگير پرونده مي شود و از حال همسرش كه روز به روز وخيم تر مي شود غافل مي ماند. سرانجام موفق به اثبات بي گناهي كولن مي شود. حال آنكه خود به بي گناهي او مشكوك است.

لومكس به ناچار همسرش را به بيمارستان رواني مي برد كه در آنجا دست به خودكشي مي زند. مادرش ادعا مي كند كه ميلتون پدر واقعي كوين است. ميلتون كه شيطان مجسم است كوين را وادار به پذيرش مسئوليت خانواده مي كند و لومكس كه اين وضع را تاب نمي آورد. با شليك گلوله اي به زندگي خود خاتمه مي دهد.

ناگهان لومكس چشم باز مي كند و خود را در دستشويي مي بيند. به جلسه دادگاه باز مي گردد و انصراف خود را از دفاع از متهم اعلام مي دارد. خارج از دادگاه، خبرنگاري به او قول مي دهد تا با نوشتن مقاله اي مشهورش كند. سرانجام لومكس، دادگاه را ترك مي كند و خبرنگار به سوي ميلتون مي چرخد.

سه دهه قبل، رومن پولانسكي فيلم بچه رزماري(1968) را درباره زوج جواني ساخت كه يه ساختماني نقل مكان مي كنند كه در اختيار مريدان شيطان است. همچنان كه مرد با آن ها به رفت و آمد مي پردازد، زن تنها و منزوي تصور مي كند كه با شيطان رابطه برقرار كرده است. تيلر هكفورد نيز موضوعي مشابه را دستمايه ساخت وكيل مدافع شيطان قرار داده است، اما در اين را موفقيتي بدست نمي آورد.

فيلم با وجود برخورداري از فيلمنامه نويسي ماهر چون توني گيلروي، در خلق فضاي رعب آور ناتوان باقي مي ماند. اشاره هاي متعدد به انجيل در پيشبرد داستان نقش اندكي دارند. در واقع، وكيل مدافع شيطان همچون كاريكاتوري درباره شيطان پرستي جلوه مي كند.

تنها عاملي كه به فيلم ارزش ديدن مي بخشد، تماشاي آل پاچينو در نقش "شيطان" است كه عليرغم تلاش فراوان او و كارگردان به دل بيننده نمي نشيند. خلاصه آنكه هكفورد در ايجاد تعليق لازم ناكام مي ماند.

 

Devil's Advocate  


 
 

 
 

تاريخ :  | ساعت :  

  بيان انتقادات و پيشنهادات